167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • عشقست يکي جاني دررفته به صد صورت
    ديوانه شدم باري من در فن و آيينش
  • بر طالع ماه خود تقويم عجب بست او
    تقويم طلب مي کن در سوره والتينش
  • آن دولت عالم را وان جنت خرم را
    کز وي شکفد در جان گلزار بشوريدش
  • شمس الحق تبريزي در عشق مسيح آمد
    هر کس که از او دارد زنار بشوريدش
  • در وصل تو مي جويد وز شرم نمي گويد
    کامسال طرب خواهد چون پار به آميزش
  • هنگام صبوح آمد اي مرغ سحرخوانش
    با زهره درآ گويان در حلقه مستانش
  • مي گو سخنش بسته در گوش دل آهسته
    تا کفر به پيش آرد صد گوهر ايمانش
  • کجا رفت او ميان حاضران نيست
    در اين مجلس نمي بينم نشانش
  • زميني گر نيابد شکل او چيست
    که مي گردد در اين عشق آسمانش
  • چو اسماعيل قربان شو در اين عشق
    ولي را بنده شو گر نيستي ميش
  • چو پختي در هواي شمس تبريز
    از اين خامان بيهوده مينديش
  • سرناي توام مرا تو گويي
    من در تو فرودمم تو مخروش
  • از بيم تو گشته شير گربه
    در خاک خزيده صبر چون موش
  • باقي غزل مگو که حيفست
    ما در گفتار و دوست خاموش
  • ليکن چه کنم که رسم کهنه ست
    دريا خاموش و موج در جوش
  • چون کشته شوي در او بماني
    من مات من الهوي فقد عاش
  • گر سر خوبي بخارد دلبري در عهد تو
    پرچمش آرند پيشت ارمغاني شاد باش
  • جان سرگردان که گم شد در بيابان فراق
    از بيابان ها سوي دارالامان آوردمش
  • سجده کردم پيش او و درکشيدم جام را
    آتشي افکند در من مي ز آتشدان خويش
  • بولهب را ديدم آن جا دست مي خاييد سخت
    بوهريره دست کرده در دل انبان خويش
  • بولهب در فکر رفته حجت و برهان طلب
    بوهريره حجت خويش است و هم برهان خويش
  • سحري صلاي عشقت بشنيد گوش جانم
    که درآ در آتش ما بجه از جهان آتش
  • هر که در ديده عشاق شود مردمکي
    آن نظر زود سوي گوهر انسان کشدش
  • کيست کو دانه اوميد در اين خاک بکاشت
    که بهار کرمش بازنبخشيد صدش
  • سايه ها را همه پنهان کن و فاني در نور
    برگشا طلعت خورشيدرخ انور خويش