167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • به پيش هر کسي ماهي بريان
    در آن ماهي تو دريا داري امروز
  • اي غم اجلت در اين قنينه ست
    گر مردنت آرزوست مگريز
  • در خشم مکن تو چشم خود را
    وان فتنه خفته را مينگيز
  • سوي خانه خويش آمد عشق آن عاشق نواز
    عشق دارد در تصور صورتي صورت گداز
  • خانه خويش آمدي خوش اندرآ شاد آمدي
    از در دل اندرآ تا پيشگاه جان بتاز
  • ور تو بند شهوتي دعوي عشاقي مکن
    در ببند اندر خلاء و شهوت خود را بسوز
  • افغان ز يوسفي که زليخاش در مزاد
    با تنگ هاي لعل خريدن گرفت باز
  • آهوي چشم خوني آن شير يوسفان
    در خون عاشقان بچريدن گرفت باز
  • اول چنان نواز و در آخر چنين گداز
    اول يجوز آمد و امروز لايجوز
  • من از خزينه سلطان عقيق و در دزدم
    نيم خسيس که دزدم قماشه بزاز
  • خموش کن ز بهانه که حبه اي نخرند
    در اين مقام ز تزوير و حيله طناز
  • چونک رسول از قنق گشت ملول و شد ترش
    ناصح ايزدي ورا کرد عتاب در عبس
  • آب حيات از شرف خود نرسد به هر خلف
    زين سببست مختفي آب حيات در غلس
  • در ميان خون ما پا درمنه
    هيچم از صفرا و از سودا مپرس
  • صد قيامت در بلاي عشق اوست
    درنگر امروز و از فردا مپرس
  • اي دل بي بهره از بهرام ترس
    وز شهان در ساعت اکرام ترس
  • نيست در آخرزمان فريادرس
    جز صلاح الدين صلاح الدين و بس
  • اين روي آينه ست اين يوسف در او بتابد
    بيگانه پشت باشد هر چند شد مقرنس
  • سکه شاهي ببين در رخ همچون زرم
    نقش تمامي بخوان پس تو ز زرگر مپرس
  • اي دل شکرستان از نمکش شور کن
    آب ز کوثر بخور خاک در او بليس
  • هرگز نديدست آسمان هرگز نبوده در جهان
    مانند تو ليلي جان مانند من مجنون خوش
  • ايوان کجا ماند مرا با منجنيق کبريا
    ميزان کجا ماند مرا در عشقت اي موزون خوش
  • وگر اين بلبل جانم بپرد ناگهان از تن
    زهر خاري مپرسيدش در آن گلزار جوييدش
  • زهي گوهر که دريا را به نور خويش پر دارد
    مسلمانان مسلمانان در آن انوار جوييدش
  • صد چرخ همي گردد بر آب حيات او
    صد کوه کمر بندد در خدمت تمکينش