167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • چون سر کس نيستت فتنه مکن دل مبر
    چونک ببردي دلي بازمرانش ز در
  • عمر که بي عشق رفت هيچ حسابش مگير
    آب حياتست عشق در دل و جانش پذير
  • پرده گردون بدر نعمت جنت بخور
    آب بزن بر جگر حور بکش در کنار
  • آمده اي در قمار کيسه پرزر بيار
    ور نه برو از کنار غصه و زحمت ببر
  • در ره عشاق او روي معصفر شناس
    گوهر عشق اشک دان اطلس خون جگر
  • قيمت روي چو زر چيست بگو لعل يار
    قيمت اشک چو در چيست بگو آن نظر
  • دشمن ما در هنر شد به مثل دنب خر
    چند بپيماييش نيست فزون کم شمر
  • هر که بجز عاشق است در ترشي لايقست
    لايق حلوا شکر لايق سرکا کبر
  • ز جهل توبه و سوگند مي تند غافل
    چه حيله دارد مقهور در کف قهار
  • چنانش کرد که در شهرها نمي گنجيد
    ملول شد ز بيابان و رفت سوي بحار
  • رود که گيرد مرجان وليک بدهد جان
    که در کمين بنشستست بر رهش جرار
  • در اين دوار طبيبان همه گرفتارند
    کز اين دوار بود مست کله بيمار
  • حرام کرد خدا شحم و لحم عاشق را
    که تا طمع نکند در فناش مردم خوار
  • به سوي باغ بيا و جزاي فعل ببين
    شکوفه لايق هر تخم پاک در اظهار
  • بيا که در دل من رازهاي پنهانست
    شراب لعل بگردان و پرده اي مگذار
  • مرا چو مست کني آنگهي تماشا کن
    که شيرگير چگونست در ميان شکار
  • ز مطربان خوش آواز و نعره مستان
    شراب در رگ خمار گم کند رفتار
  • شراب عشق بنوشيم و بار عشق کشيم
    چنانک اشتر سرمست در ميان قطار
  • به سوزني که دهان ها بدوخت در رمضان
    بيا بدوز دهانم که سيرم از گفتار
  • تراش چوب نه بهر هلاکت چوبست
    براي مصلحتي راست در دل نجار
  • نگر به پوست که دباغ در پليدي ها
    همي بمالد آن را هزار بار هزار
  • تو شمس مفخر تبريز چاره ها داري
    شتاب کن که تو را قدرتيست در اسرار
  • به ماهيان خبر ما رسيد در دريا
    هزار موج برآورد جوش دريابار
  • به ذات پاک خدايي که گوش و هوش دهد
    که در جهان نگذاريم يک خرد هشيار
  • غبار و گرد مينگيز در ره ياري
    که او به حسن ز دريا برآوريد غبار