نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
که از او محتسب و مهتر بازار بدرد
در
فغانند از او از فقعي تا عطار
هر که زين رنج مرا باز يکي يارانه
بکند
در
عوض آن بکنم من صد بار
محتسب کو ز کفايت چو نظام الملکست
کرد از مکر چنين کس رخ خود
در
ديوار
محتسب عقل تو است دان که صفاتت بازار
وان دغل هست
در
او نفس پليد مکار
در
خرابات مردان جام جانست گردان
نيست مانند ايشان هيچ خمار ديگر
راستي گوي اي جان عاشقان را مرنجان
جز تو
در
دلربايان کو دل افشار ديگر
ديد روي زرد من
در
ماهتاب
کرد روي زرد ما از اشک تر
در
رخ آن آفتاب هر دو کون
مست لايعقل همي کردم نظر
چون ز عقل و جان و دل برخاستي
اين يقين هم
در
گمانست اي پسر
سينه خود را هدف کن پيش دوست
هين که تيرش
در
کمانست اي پسر
سينه اي کز زخم تيرش خسته شد
در
جبينش صد نشانست اي پسر
ني غلط من نامدم تو آمدي
در
وجود بنده پنهان اي پسر
همچو زر يک لحظه
در
آتش بخند
تا ببيني بخت خندان اي پسر
پاي دار و شور مستان گوش دار
در
شکست و جست دربان اي پسر
مي زنم من نعره ها
در
خامشي
آمدم خاموش گويان اي پسر
در
مژه او گر چه دل را مژده هاست
الحذر اي عاشقان از وي حذر
سرکه آشامي و گويي شهد کو
دست تو
در
زهر و گويي کو شکر
ور ببيني يار ما را روترش
پرده اي باشد ز غيرت
در
نظر
مو نباشد عکس مو باشد
در
آب
صورتي باشد ترش اندر شکر
بشکنم شيشه بريزم زير پاي
تا خلد
در
پاي مرد بي خبر
حرص بين
در
طبع حيوان و نبات
بعد از آن سيري و ايثارش نگر
عاشقان گوي اند
در
چوگان يار
گوي را با دست و يا با پا چه کار
گفت بنگر گوش من
در
حلقه ايست
بسته آن حلقه شو چون گوشوار
باز شد
در
عاشقي بابي دگر
بر جمال يوسفي تابي دگر
اي خيالت
در
دل من هر سحور
مي خرامد همچو مه يک پاره نور
صفحه قبل
1
...
4892
4893
4894
4895
4896
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن