167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • عشق خليلست درآ در ميان
    غم مخور ار زير تو آتش بود
  • در خم چوگانش يکي گوي شو
    تا که فلک زير تو مفرش بود
  • در دل عشاق چه آتش فکند
    جانب اسرار چه پيغام داد
  • گنج زري بود در اين خاکدان
    کو دو جهان را بجوي مي شمرد
  • در سفر افتند به هم اي عزيز
    مرغزي و رازي و رومي و کرد
  • پيرهن يوسف و بو مي رسد
    در پي اين هر دو خود او مي رسد
  • آب بزن بر حسد آتشين
    باد در اين خاک از او مي رسد
  • آه که شب جمله در اين وعده رفت
    بوسه دهم بوسه دهم روز شد
  • چون رسن لطف در اين چه فکند
    چنبره دل گل و نسرين دميد
  • شاخ گلي باغ ز تو سبز و شاد
    هست حريف تو در اين رقص باد
  • ديدش ساقي که در آتش فتاد
    جام گرفت و سوي او شد چو دود
  • زان سوي گوش آمد اين طبل عيد
    در دلش آتش بزن افغان عود
  • هر که سبوي تو کشد عاقبت
    در حرم عشرت سلطان شود
  • رو به دل اهل دلي جاي گير
    قطره به دريا در و مرجان شود
  • پوست بهل دست در آن مغز زن
    يا بشنو قصه آن ترک و کرد
  • مير خوبان را دگر منشور خوبي دررسيد
    در گل و گلزار و نسرين روح ديگر بردميد
  • از پس دور قمر دولت بگشاد در
    دلق برون کن ز سر خلعت سلطان رسيد
  • در موج درياهاي خون بگذشته بر بالاي خون
    وز موج وز غوغاي خون دامانشان ناگشته تر
  • چهره من رشک گل و ديده خود را
    کرده پر از خون جگر در طلب خار
  • يغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر
    در قلعه بي خويشي بگريز هلا زوتر
  • خورشيد گر از اول بيمارصفت باشد
    هم از دل خود گردد در هر نفسي خوشتر
  • شمس الحق تبريزي در آينه صافت
    گر غير خدا بينم باشم بتر از کافر
  • خورشيد وصال تو روزي به جمل آيد
    در چرخ دلم يابد برج حملي ديگر
  • در قدرت مخدومي شمس الحق تبريزي
    غوطي بخوري بيني حق را به نظار آخر
  • اي ديده مرا بر در واپس بکشيده سر
    باز از طرفي پنهان بنموده رخ عبهر