167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • هر که او پست و مست عشق نشد
    تا ابد در خمار خواهد بود
  • در سر هر که چشم عبرت نيست
    خوار و بي اعتبار خواهد بود
  • آتش افکند در جهان جمشيد
    از پس چار پرده چون خورشيد
  • بل که بر اسب ذوق و شيريني
    تا ابد خوش نشسته در زينيد
  • عيد ار بوي جان ما دارد
    در جهان همچو جان مبارک باد
  • روزه مگشاي جز به قند لبش
    قند او در دهان مبارک باد
  • جان ها واگشاده پر در غيب
    بسته پيشش چو نقش قالي باد
  • شاهدي بين که در زمانه بزاد
    بت و بتخانه را به باد بداد
  • شاهداني که در جهان سمرند
    کس از ايشان دگر نيارد ياد
  • گرمسير ضمير جاي ويست
    مي بميرد در اين جهان از برد
  • زر چو درباخت خواجه صراف
    صرفه او برد زانک در کان شد
  • هر کي در ذوق عشق دنگ آمد
    نيک فارغ ز نام و ننگ آمد
  • اي بسا خار خشک کز دل او
    در پناه تو گلستان آمد
  • انتظار نثار بحر کرم
    سينه را درج در چو نار کند
  • شيره را انتظار در دل خم
    بهر مغز شهان عقار کند
  • سر و جان پيش او حقير بود
    هر که را در سر اين خمار بود
  • نه از آن حالتيست اي عاقل
    که در او عقل کس بديد آيد
  • زانک در باطن تو خوش نفسيست
    از گزاف اين نفس نمي آيد
  • عشق در خويش بين کجا گنجد
    ماده گرگ شير نر زايد
  • زانک جان محدثست و عشق قديم
    هرگز اين در وجود آن نرسيد
  • بعد از آن باز با خود آمد جان
    دام عشق آمد و در او پيچيد
  • بل که بر اسب ذوق و شيريني
    تا ابد خوش نشسته در زينيد
  • در بهشتي که هر زمان بکريست
    مرد آييد اگر نه عنينيد
  • زان ازلي نور که پرورده اند
    در تو زيادت نظري کرده اند
  • دوست همان به که بلاکش بود
    عود همان به که در آتش بود