167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • ز منزل هوسات ار دو گام پيش نهي
    نزول در حرم کبريا تواني کرد
  • به همت ار نشوي در مقام خاک مقيم
    مقام خويش بر اوج علا تواني کرد
  • هماي سايه دولت چو شمس تبريزيست
    نگر که در دل آن شاه جا تواني کرد
  • دلي که نيست در انديشه سؤال و جواب
    وي آفتاب جهان شد بدو شتاب کنيد
  • زنيد خاک به چشمي که باد در سر اوست
    دو چشم آتشي حاسدان پرآب کنيد
  • گداز عاشق در تاب عشق کي ماند
    به خدمتي که شما از پي ثواب کنيد
  • بس ابله شتابان شده سوي دامش
    چو کوري که در کف عصايي ندارد
  • کسي جان دهد در رهش کز شقاوت
    ز جانان ره جان فزايي ندارد
  • بگشاي اي جان در بر ضعيفان
    بر رغم دربان دربان چه باشد
  • تو شيري و ما انبان حيله
    در پيش شيران انبان چه باشد
  • پيش از اين در عجب همي بودم
    کآسمان نگون نمي خسبد
  • هر که را چون بنفشه ديد دوتا
    کرد يکتا و در شمار نهاد
  • آن زره موي در کمان ز کمين
    تيرهاي زره گذار نهاد
  • خويشتن را چو در کنار گرفت
    خلق را دور و برکنار نهاد
  • در تنور بلا و فتنه خويش
    پخته و سرخ رو چو نانم کرد
  • مي پريدم ز دست او چون تير
    دست در من زد و کمانم کرد
  • چون جهان پر شد از حکايت من
    در جهان همچو جان نهانم کرد
  • بس کن اي دل که در بيان نايد
    آن چه آن يار مهربانم کرد
  • چونک در عاشقي حشر کردند
    ني چو اين مردم حشر ميرند
  • تو گمان مي بري که شيران نيز
    چون سگان از برون در ميرند
  • همه روشن شوند چون خورشيد
    چونک در پاي آن قمر ميرند
  • همه را آب عشق بر جگر است
    همه آيند و در جگر ميرند
  • همه هستند همچو در يتيم
    نه بر مادر و پدر ميرند
  • و آنک امروز آن نظر جستند
    شاد و خندان در آن نظر ميرند
  • بر تو اين دم که در غم عشقي
    چون پدر بردبار خواهد بود