167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • تو اعتماد مکن بر کمال و دانش خويش
    که کوه قاف شوي زود در هوات کنند
  • چو در کشاکش احکام راضيت يابند
    ز رنج ها برهانند و مرتضات کنند
  • خري که مات تو گردد ببرد از در ما
    نخواهمش که بود عابد چو ما معبود
  • بده زبان و همه گوش شو در اين حضرت
    شتاب کن که پي گوش گوشواره رسيد
  • در اين چنين قدح آميختن حرام بود
    به عاشقان خدا جز مي خدا مدهيد
  • شما و هر چه مراد شماست در عالم
    من و طريق خداوند مبدا و ايجاد
  • کسي که عاشق آن رونق چمن باشد
    عجب مدار که در بي دلي چو من باشد
  • حديث صبر مگوييد صبر را ره نيست
    در آن دلي که بدان يار ممتحن باشد
  • ايا به خويش فرورفته در غم کاري
    تو تا برون نروي از ميان چه کار بود
  • شراب صافي و سلطان نديم و دولت يار
    دگر نيارم گفتن که در ميانه چه بود
  • هر آنک مي نخورد بر سرش فروريزد
    بگويدش که برو در جهان کور و کبود
  • دو ماه پهلوي همديگرند بر در عيد
    مه مصور يار و مه منور عيد
  • چو مرغ در قفصم بهر شمس تبريزي
    ز دشمني قفصم بشکنيد و بدرانيد
  • چو رازها طلبي در ميان مستان رو
    که راز را سر سرمست بي حيا گويد
  • در آن زمان که کند عقل عاقبت بيني
    ندا ز عشق برآيد که هرچ بادا باد
  • در آرزوي صباح جمال تو عمري
    جهان پير همي خواند هر سحر اوراد
  • که اي خداي اگر عفوشان کني کردي
    وگر نه درفکنم صد فغان در اين بنياد
  • غريو در ملکوت و فرشتگان افتاد
    که بهر لطف بجوشيد و بندها بگشاد
  • چو خضر سوي بحار ايلياس در خشکي
    براي گم شدگان مي کنند استمداد
  • پس دريچه دل صد در نهاني بود
    که بسته بود خدا بنده خدا بگشاد
  • در اين سرا که دو قنديل ماه و خورشيدست
    خدا ز جانب دل روزن سرا بگشاد
  • بدانک موسي فرعون کش در اين شهرست
    عصاش را تو نبيني ولي عصا دارد
  • چرا چو دال دعا در دعا نمي خمد
    کسي که از کرمش قبله دعا دارد
  • در آتش غم تو همچو عود عطاريست
    دل شريف که او داغ انبيا دارد
  • به باغ جمله شراب خداي مي نوشند
    در آن ميانه کسي نيست کو گلو دارد