167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • شاه که در دولتش هر طرفي شاهدي
    سينه گشاده به ما بهر امان آمدند
  • جانب تبريز در شمس حقم ديده اند
    ترک دکان خواندند چونک به کان آمدند
  • رنج ز تن برمدار در تک نيلش درآر
    تا تن فرعون وار پاک شود از جحود
  • نفس به مصرست امير در تک نيلست اسير
    باش بر او جبرئيل دود برآور ز عود
  • جان سوي تبريز شد در هوس شمس دين
    جان صدفست و سوي بحر گهر مي رود
  • با تو موافق شدم با تو منافق شدم
    بر دبه عاشق شدم در دبه زيت پليد
  • نفس چو محتاج شد روح به معراج شد
    چون در زندان شکست جان بر جانان رسيد
  • مژده دولت رسيد در حق هر عاشقي
    آتش دل مي فروخت ديگ هوس مي پزيد
  • پس سبقت رحمتي در غضبي شد پديد
    زهر بدان کس دهند کوست معود به قند
  • فارغ و دلخوش بدم سرخوش و سرکش بدم
    بولهب غم ببست گردن من در مسد
  • قافله عصمتت گشت خفير ار نه خود
    راه زن از ريگ ره بود فزون در عدد
  • سحر خدا آفريد در دل هر کس پديد
    کيسه جوزا بريد همچو سها مي رود
  • روح در اين غار غوره وار ترش چيست
    پرورش و عهد يار غار نه اين بود
  • در چمن عيش خار از چه شکفته ست
    منبت آن شهره نوبهار نه اين بود
  • بر آسمانش بجويي چو مه ز آب بتابد
    در آب چونک درآيي بر آسمان بگريزد
  • ز لامکانش بخواني نشان دهد به مکانت
    چو در مکانش بجويي به لامکان بگريزد
  • نماز شام برفتم به سوي طرفه رومي
    چو ديد بر در خويشم ز بام زود فروشد
  • چو در درونه صياد مرغ يافت قبولي
    هزار مرغ گرفته ز دام او بپراند
  • پليد پاک شود مرده زنده مار عصا
    چو خون که در تن آهوست مشک بو گردد
  • چو سينه بازشکافي در او نبيني هيچ
    که تا زنخ نزند کس که او کجا سازد
  • در اين دو گوش نگر کهرباي نطق کجاست
    عجب کسي که ز سوراخ کهربا سازد
  • گمان عارف در معرفت چو سير کند
    هزار اختر و مه اندر آن گمان نرسد
  • کسي که جغدصفت شد در اين جهان خراب
    ز بلبلان ببريد و به گلستان نرسد
  • خموش اگر سر گنجينه ضميرستت
    که در ضمير هدي دل رسد زبان نرسد
  • کدام دانه فرورفت در زمين که نرست
    چرا به دانه انسانت اين گمان باشد