167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • چو مه از روزن هر خانه که اندرتابيم
    از ضيا شب صفتان جمله ره در گيرند
  • هر کي او گرم شد اين جا نشود غره کس
    اگرش سردمزاجان همه در زر گيرند
  • در فروبند و بده باده که آن وقت رسيد
    زردرويان تو را که مي احمر گيرند
  • خمش اي عقل عطارد که در اين مجلس عشق
    حلقه زهره بيانت همه تسخر گيرند
  • آنک نقل و مي او در ره صوفي نقدست
    رسدش گر به نظر گردن فردا بزند
  • عارفا بهر سه نان دعوت جان را مگذار
    تا سنانت چو علي در صف هيجا بزند
  • تاب آن حسن که در هفت فلک گنجا نيست
    جز که آهنگ دل خسته لاغر نکند
  • نقش گرمابه ز گرمابه چه لذت يابد
    در تماشاگه جان صورت بي جان چه کند
  • رسن دوست چو در حلق دلم افتادست
    لاجرم چنبر دل جز به رسن مي نرود
  • رحمتش نامه فرستاد که اين جا بازآ
    که در آن تنگ قفص جان تو بسيار طپيد
  • هله خاموش برو جانب ساقي وجود
    که مي پاک ويت داد در اين جام پليد
  • دوش در خواب بديدم صلاح الدين را
    گسترد سايه دولت چو همايي برسد
  • ز اول روز که مخموري مستان باشد
    شيخ را ساغر جان در کف دستان باشد
  • تا ابد اين رخ خورشيد سحر در سحرست
    تا دل سنگ از او لعل بدخشان باشد
  • بنده عشق تو در عشق کجا سرد شود
    چون صلاح دل و دين آتش سوزان باشد
  • عشق شاخيست ز دريا که درآيد در دل
    جاي دريا و گهر سينه تنگي نبود
  • در زماني که بگويي هله هان تان چه کمست
    کو زباني که مجابات زبان تو بود
  • ترس را سر ببر و گردن تعظيم بزن
    در مقامي که عطاها و امان تو بود
  • در قدح درنگري زود فرح بخش شود
    گرگ چون ديد سگ کهف شبان تو بود
  • گر نخسبي ز تواضع شبکي جان چه شود
    ور نکوبي به درشتي در هجران چه شود
  • عشرتي هست در اين گوشه غنيمت داريد
    دولتي هست حريفان سر دولت خاريد
  • با چنين لاله رخان روح چرا نفزاييد
    در چنين معصره اي غوره چرا افشاريد
  • دست در دامن همچون گل و ريحانش زنيد
    نه که پرورده و بسرشته آن گلزاريد
  • همه صياد هنر گشته پي بي عيبي
    همه عيبيد چو در مجلس جان هشياريد
  • در کمينست خرد مي نگرد از چپ و راست
    قدح زفت بدان پيرک طرار دهيد