نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
از جفاها ياد ماور اي حريف باوفا
زانک ياد آن جفاها
در
ره تو سد شود
چون بجستم خانه خانه يافتم بيچاره را
در
يکي کنجي به ناله کي خدا اندر سجود
زانک نامش هست مفتاح مراد جان تو
زود نام او بگو تا
در
گشايد زود زود
اگرم
در
نگشايي ز ره بام درآيم
که زهي جان لطيفي که تماشاي تو دارد
خضري که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
در
مرگ برخورنده ابدا فرازگردد
در
وصل چون ببستي و به لامکان نشستي
ز کجا رسد گشايش چو دري فراز گردد
دو سه رندند که هشياردل و سرمستند
که فلک را به يکي عربده
در
چرخ آرند
صورتي اند ولي دشمن صورت هااند
در
جهانند ولي از دو جهان بيزارند
خرفروشانه يکي با دگري
در
جنگند
ليک چون وانگري متفق يک کارند
شکرانند که
در
معده نگردند ترش
شاکرانند و از آن يار چه برخوردارند
اي خدايي که چو حاجات به تو برگيرند
هر مرادي که بودشان همه
در
بر گيرند
جان و دل را چو به پيک
در
تو بسپارند
جان باقي خوش شاد معطر گيرند
بندگانند تو را کز تو تويشان مقصود
پاي
در
راه تو بنهند و کم سر گيرند
ترک اين شرب بگويند
در
اين روزي چند
عوض شرب فنا شربت کوثر گيرند
چون خيال شکن زلف تو
در
دل دارم
اين شکسته دلم از عشق شکن مي نرود
گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبين
آنک کوبد
در
وصل تو کجا باشد خرد
نمک و حسن جمال تو که رشک چمن است
در
جهان جز جگر بنده نمکسود نکرد
چون رسد سنجق تو
در
ستمستان جهان
ظلم کوته شود و کوچ و قلان برخيزد
خبرت هست که ريحان و قرنفل
در
باغ
زير لب خنده زنانند که کار آسان شد
خبرت هست که بلبل ز سفر بازرسيد
در
سماع آمد و استاد همه مرغان شد
باقيان
در
لحدند و همه جنبان شده اند
زانک زنده نتواند گرو زندان شد
هم لب شاه بگويد صفت جمله تمام
گر خلاصه ز شما
در
کنف کتمان شد
من عمارت نپذيرم که خرابم کردي
اي خراب از مي تو هر کي
در
اين بنيادند
شمس تبريز به نور تو که ذرات وجود
همه
در
عشق تو موم اند اگر پولادند
ما چو خورشيدپرستان همه صحرا کوبيم
سايه جويان چو زنان
در
پس ديوار شدند
صفحه قبل
1
...
4877
4878
4879
4880
4881
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن