نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
پران باشيد
در
پي صيد
آخر نه کم از کمان و تيريد
آن را که دلير نيست
در
راه
خود پنداري جگر ندارد
آن کس که نگشت گرد آن
در
بس بي گهرست و فر ندارد
چون ديد که بند عقل بگسست
در
حال دلم گريزپا شد
گرمابه دهر جان فزا بود
زيرا که
در
او پري ما بود
در
صرصر عشق عقل پشه ست
آن جا چه مجال عقل ها بود
تعظيم و مواصلت دو ضدند
در
فسحت وصل آن هبا بود
يوسف
در
عشق بد زليخا
ني زهره و چنگ و ني نوا بود
چون چشم ز موي پاک گردد
در
عشق چو چشم پيشواييد
از دلبر ما نشان کي دارد
در
خانه مهي نهان کي دارد
در
هر طرفي يکي نگاريست
صوفي تو نگر که آن کي دارد
اينک آن نوحي که لوح معرفت کشتي اوست
هر که
در
کشتيش نايد غرقه طوفان کند
دي ميان عاشقان ساقي و مطرب مير بود
در
هم افتاديم زيرا زور گيراگير بود
در
بيابان غم از دوري دارالملک وصل
چند غم بردار بودستم که غم بر دار بود
من پياده رفته ام
در
راستي تا منتها
تا شدم فرزين و فرزين بندهاام دست داد
اوليا و انبيا حيران شده
در
حضرتش
يحيي و داوود و يوسف خوش معلق مي زند
احمدش گويد که واشوقا لقا اخواننا
در
هواي عشق او صديق صدق مي زند
شمس تبريز ايستاده مست
در
دستش کمان
تير زهرآلود را بر جان احمق مي زند
آمدم کز سر بگيرم خدمت گلزار او
آمدم کآتش بيارم درزنم
در
خار خود
چون
در
آن دور مبارک برج ها را مي گذشت
سوي برج آتشين عاشقان خود رسيد
در
خرابات بقا اندر سماع گوش جان
ترک تکرار حروف ابجد و حطي کنيد
فخر جمله ساقياني ساغرت
در
کار باد
چشم تو مخمور باد و جان ما خمار باد
بامدادان اندر اين انديشه بودم ناگهان
عشق تو
در
صورت مه پيشم آمد شاد شاد
دوست را دشمن نمايد آب را آتش کند
مؤمني را ناگهان
در
حلقه کافر کشد
نيکبختان
در
جهان بسيار آيند و روند
ليک بر درگاه شمس الدين نبايد رد شود
صفحه قبل
1
...
4876
4877
4878
4879
4880
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن