167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • از سبزه چه کم شود که سبزه
    در ديده خيره خار باشد
  • آن تخم عطاي تست در جان
    کو را کف دست باسخا شد
  • هان اي دل بسته سينه بگشا
    کان گمشده در کنار آمد
  • درده مي خام و بين که ما را
    در مجلس خام ديگر آمد
  • در نقد وجود هر چه زر بود
    از گنج عدم به گاز آمد
  • گويد که نهان مکن وليکن
    در گوشم گو که کس نداند
  • در گوش تو حلقه وفا نيست
    گوش تو به گوش ها رساند
  • زان مي که ز بوش جمله ابدال
    در خلق پديد و ناپديدند
  • اي آتش رخت سوز عشاق
    در عشق تو رخت ها کشيدند
  • در مجلس و بزم شاه اعظم
    آخر نه به روي آن پري بود
  • ور ديده نو در او گشاديم
    آخر نه به روي آن پري بود
  • هر عود تلف شود ز آتش
    در آتش توست عيد هر عود
  • معزول مکن تو قدرتم را
    من بسته نيم چو تار در پود
  • بربند دهان ز گفت و سر نه
    در سجده دوست کوست مسجود
  • آن گاه قضا ز تو بگردد
    کان وسوسه در دلت نيايد
  • ما خاک شما شديم در خاک
    تخم ستم و جفا مکاريد
  • محروم نماند کس از اين در
    ما را به کسي نمي شماريد
  • در صبر و ثبات کوه قافيد
    چون کوه حليم و باوقاريد
  • گر نقب زنست نفس و دزدست
    آخر نه در اين حصين حصاريد
  • اوتان به خود اختيار کردست
    چه در پي جبر و اختياريد
  • خاموش کنم اگر چه با من
    در نطق و سکوت سازواريد
  • اي اهل صبوح در چه کاريد
    شب مي گذرد روا مداريد
  • در خواب شويد اي ملولان
    وين خلوت را به ما سپاريد
  • زان روي که شمس دين تبريز
    داند که شما در انتظاريد
  • از بهر چه در غم و زحيريد
    وقت سفرست خر بگيريد