167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • بگشاد محمد در خمخانه غيبي
    بسيار کسادي به مي ناب درآمد
  • يک حمله ديگر همه در رقص درآييم
    مستانه و يارانه که آن يار درآمد
  • يک حمله ديگر برسان باده که مستي
    در عربده ويران شده دستار درآمد
  • بر چرخ سحرگاه يکي ماه عيان شد
    از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد
  • در جان چو سفر کردم جز ماه نديدم
    تا سر تجلي ازل جمله بيان شد
  • آن سرخ قبايي که چو مه پار برآمد
    امسال در اين خرقه زنگار برآمد
  • رومي پنهان گشت چو دوران حبش ديد
    امروز در اين لشکر جرار برآمد
  • در هاون اقبال عنايت گهري کوفت
    صد ديده حق بين ز دل کور برآمد
  • در مخزن او کرم ضعيفي به چه ره يافت
    کز وي خز و ابريشم موفور برآمد
  • يک سيب بني ديدم در باغ جمالش
    هر سيب که بشکافت از او حور برآمد
  • داني که در اين کوي رضا بانگ سگان چيست
    تا هر که مخنث بود آتش برماند
  • وان دانه که افتاد در اين هاون عشاق
    هر سوي جهد ليک به ناچار بسايد
  • از بهر خدا عشق دگر يار مداريد
    در مجلس جان فکر دگر کار مداريد
  • يار دگر و کار دگر کفر و محالست
    در مجلس دين مذهب کفار مداريد
  • در مجلس جان فکر چنانست که گفتار
    پنهان چو نمي ماند اضمار مداريد
  • گر بانگ نيايد ز فسا بوي بيايد
    در دل نظر فاحشه آثار مداريد
  • در مشهد اعظم به تشهد بنشينيد
    هش را به سوي گنبد دوار مداريد
  • در هر سخن از جان شما هست جوابي
    هر چند دهان را به جوابي نگشاييد
  • در هاون ايام چه درها که شکستيد
    آن سرمه ديدست بساييد بساييد
  • اي آنک بزاديت چو در مرگ رسيديد
    اين زادن ثانيست بزاييد بزاييد
  • در خواب کني سوختگان را ز مي عشق
    تا جز تو کسي محرم اسرار نماند
  • مگرد اي مرغ دل پيرامن غم
    که در غم پر و پا محکم نگردد
  • چو ماهي باش در درياي معني
    که جز با آب خوش همدم نگردد
  • چو بگشايد رخان تو دل نگهدار
    که بس آتش در آن رخسار دارد
  • در آن حالي که حالم بازجويي
    محالي را ميسر مي توان کرد