167906 مورد در 0.26 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • در عوض بت گزين کزدم و مار همنشين
    وز تتق بريشمين سوي قبور مي رود
  • نگفتي من وفادارم وفا را من خريدارم
    ببين در رنگ رخسارم بينديش اين وفا باشد
  • دل من در فراق جان چو ماري سرزده پيچان
    بگرد نقش تو گردان مثال آسيا باشد
  • بسي ماه و بسي فتنه به زير چادر کهنه
    بسي پالانيي لنگي که در برگستوان باشد
  • معاذالله که مرغ جان قفص را آهنين خواهد
    معاذالله که سيمرغي در اين تنگ آشيان باشد
  • در آن درياي پرمرجان يکي قومند همچون جان
    وراي گنبد گردان براق جان همي رانند
  • يکي جانيست در عالم که ننگش آيد از صورت
    بپوشد صورت انسان ولي انسان من باشد
  • قيامت در قيامت بين نگار سروقامت بين
    کز او عالم بهشتي شد هزاران نوبهار آمد
  • امروز خود آن ماهت در چرخ نمي گنجد
    وان سکه چون چرخت پهناي دگر دارد
  • آن آهوي شيرافکن پيداست در آن چشمش
    کو از دو جهان بيرون صحراي دگر دارد
  • امروز دلم عشقست فرداي دلم معشوق
    امروز دلم در دل فرداي دگر دارد
  • رو بر در دل بنشين کان دلبر پنهاني
    وقت سحري آيد يا نيم شبي باشد
  • چون تاج ملوکاتش در چشم نمي آيد
    او بي پدر و مادر عالي نسبي باشد
  • خاموش کن و هر جا اسرار مکن پيدا
    در جمع سبک روحان هم بولهبي باشد
  • هر چيز که مي بيني در بي خبري بيني
    تا باخبري والله او پرده بنگشايد
  • خوبان چو رخت ديده افتاده و لغزيده
    دل بر در اين خانه لغزيده مبارک باد
  • در خانه جهد عيسي تا وارهد از دشمن
    از خانه سوي گردون ناگاه گذر يابد
  • يا چون صدف تشنه بگشاده دهان آيد
    تا قطره به خود گيرد در خويش گهر يابد
  • در خدمت شه باشد شب همره مه باشد
    تا از ملاء اعلا چون مه سپهي يابد
  • آن اشتر بيچاره نوميد شدست از جو
    مي گردد در خرمن تا مشت کهي يابد
  • جامم بشکست اي جان پهلوش خلل دارد
    در جمع چنين مستان جامي چه محل دارد
  • گر بشکند اين جامم من غصه نياشامم
    جامي دگر آن ساقي در زير بغل دارد
  • بس عاشق آشفته آسوده و خوش خفته
    در سايه آن زلفي کو حلقه و خم دارد
  • در شام اگر ميري زيني به کسي بخشد
    جانت ز حسد اين جا رنج خفقان دارد
  • صد مه اگر افزايد در چشم خوشش نايد
    با تنگي چشم او کان خوب ختن دارد