167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • آشنايان اگر ز ما گشتند
    غرقه را آشنا در آن درياست
  • عشق را بوحنيفه درس نکرد
    شافعي را در او روايت نيست
  • عاشقان غرقه اند در شکراب
    از شکر مصر را شکايت نيست
  • کوزه ها را ز راه برگيريد
    يا که فراش در سعايت نيست
  • خواجه جز مستي تو در ره دين
    آيتي ز ابتدا و غايت نيست
  • بي رهي ور نه در ره کوشش
    هيچ کوشنده بي جرايت نيست
  • قبله امروز جز شهنشه نيست
    هر که آيد به در بگو ره نيست
  • خواب مي بست شش جهت را در
    چون خدا کرد فتح باب گريخت
  • جان که صافي شدست در قالب
    جز که آيينه دار جانان نيست
  • آنک از اين قبله گدايي کند
    در نظرش سنجر و سلطان گداست
  • کيست در آن گوشه دل تن زده
    پيش کشش کو شکرستان ماست
  • چون نمک ديگ و چو جان در بدن
    از همه ظاهرتر و پنهان ماست
  • بيش مگو حجت و برهان که عشق
    در خمشي حجت و برهان ماست
  • ني غلطم در طلب جان جان
    پيش ميا پس به مرو دور نيست
  • در تک اين بحر چه خوش گوهري
    که مثل موج قراريم نيست
  • چشم کي ديدست در اين باغ کون
    رقص گلي کان ز هواي تو نيست
  • همچو سگان چوب تو را مي گزند
    در سرشان فهم جزاي تو نيست
  • دوش چه شب بود که در نيم شب
    برق ز رخسار تو جستن گرفت
  • در دل خم باده چو انداخت تير
    بال و پر غصه گسستن گرفت
  • باز در اين جوي روان گشت آب
    بر لب جو سبزه دميدن گرفت
  • گر چه که تاريک بود مسکنم
    در نظر يوسف زيبا خوشست
  • دوست چو در چاه بود چه خوشست
    دوست چو بالاست به بالا خوشست
  • عکس در آيينه اگر چه نکوست
    ليک خود آن صورت احيا خوشست
  • رقص در اين نور خرد کن کز او
    تحت ثري تا به ثريا خوشست
  • مست همه گرد در اين شهر ما
    دزد و عسس را شه ما بست بست