167906 مورد در 0.20 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • در پرده حجاز بگو خوش ترانه اي
    من هدهدم صفير سليمانم آرزوست
  • در خواب کرده اي ز رهاوي مرا کنون
    بيدار کن به زنگله ام کانم آرزوست
  • در نور يار صورت خوبان همي نمود
    ديدار يار و ديدن ايشانم آرزوست
  • گرگي نمود يوسف در چشم حاسدان
    پنهان شد آنک خوب و شکرلب برادريست
  • ماننده خزاني هر روز سردتر
    در تو ز سوز عشق يکي تاي موي نيست
  • گر طالب خري تو در اين آخرجهان
    خر مي طلب مسيح از اين سوي جوي نيست
  • در شهر مست آيم تا جمله اهل شهر
    دانند کاين زهي ز گدايان کوي نيست
  • عاشق آن قند تو جان شکرخاي ماست
    سايه زلفين تو در دو جهان جاي ماست
  • پيش رخ آفتاب چرخ پياپي کي زد
    در تتق ابر تن ماه به تعيين که راست
  • هين که براقان عشق در چمنش مي چرند
    تنگ درآمد وصال لايقشان زين که راست
  • خسرو جان شمس دين مفخر تبريزيان
    در دو جهان همچو او شاه خوش آيين که راست
  • عشق اگر محرم است چيست نشان حرم
    آنک بجز روي دوست در نظر او فناست
  • عالم دون روسپيست چيست نشاني آن
    آنک حريفيش پيش و آن دگرش در قفاست
  • شاه شهي بخش جان مفخر تبريزيان
    آنک در اسرار عشق همنفس مصطفاست
  • بلک به دريا دريم جمله در او حاضريم
    ور نه ز درياي دل موج پياپي چراست
  • نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
    نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست
  • چاره روپوش ها هست چنين جوش ها
    چشمه اين نوش ها در سر و چشم شماست
  • عرصه دل بي کران گم شده در وي جهان
    اي دل درياصفت سينه بيابان کيست
  • بر عدد ريگ هست در هوسش کوه طور
    بر عدد اختران ماه ورا مشتريست
  • پاي در آتش بنه همچو خليل اي پسر
    کآتش از لطف او روضه نيلوفريست
  • مفخر جان شمس دين عقل به تبريز يافت
    آن گهري را که بحر در نظرش سرسريست
  • اي غم اگر مو شوي پيش منت بار نيست
    در شکرينه يقين سرکه انکار نيست
  • جان کليم و خليل جانب آتش دوان
    نار نمايد در او جز گل و گلزار نيست
  • اي غم پرخار رو در دل غمخوار رو
    نقل بخيلانه ات طعمه خمار نيست
  • غمزه دزديده را شحنه غم در پيست
    روشني ديده را خوب ختن واجبست