167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • عدد ذره در اين جو هوا عشاقند
    طرب و حالت ايشان مدد حالت تو است
  • خارش حرص و طمع در جگر و جانش افکند
    چون نسيم کرمش بر دل خرسند گذشت
  • مرد چونک به کف آورد چنين در يتيم
    خاطر او ز وفاي زن و فرزند گذشت
  • بس که از قصه خوبش همه در فتنه فتند
    کاين مقالات خوش از فهم خردمند گذشت
  • شمس تبريزي به نور ذوالجلال
    در دو عالم مايه اقرار ماست
  • عاشقان را جست و جو از خويش نيست
    در جهان جوينده جز او بيش نيست
  • اين جهان و آن جهان يک گوهر است
    در حقيقت کفر و دين و کيش نيست
  • بعد از اين بر آسمان جوييم يار
    زانک ياري در زمين جستيم نيست
  • صورتي کاندر نگين او بدست
    در بتان روم و چين جستيم نيست
  • در دل و جان خانه کردي عاقبت
    هر دو را ديوانه کردي عاقبت
  • عشق را بي خويش بردي در حرم
    عقل را بيگانه کردي عاقبت
  • ابر غمگين در غم و انديشه است
    سر پرآتش عجب گريان کيست
  • اين مني خاکست زر در وي بجو
    کاندر او گنجور يار غار ماست
  • من چرا گرد جهان گردم چو دوست
    در ميان جان شيرين منست
  • خاک بوديم اين چنين موزون شديم
    خاک ما زر گشت در ميزان کيست
  • جمله مهمانند در عالم وليک
    کم کسي داند که او مهمان کيست
  • جسم ها شب خالي از ما روز پر
    ما و من چون گربه در انبان کيست
  • گر نه دل هاي شما مختلفند
    در من از جنگ اثرها ز کجاست
  • گفتا که کيست بر در گفتم کمين غلامت
    گفتا چه کار داري گفتم مها سلامت
  • گفتا کجاست آفت گفتم به کوي عشقت
    گفتا که چوني آن جا گفتم در استقامت
  • هر دم سلام آرد کاين نامه از فلانست
    گويي سلام و کاغذ در شهر ما گرانست
  • در گوش من بگفتي چيزي ز سر جفتي
    منکر مشو مگو کي دانم که هست يادت
  • امروز شهر ما را صد رونق ست و جانست
    زيرا که شاه خوبان امروز در ميانست
  • حيران چرا نباشد خندان چرا نباشد
    شهري که در ميانش آن صارم زمانست
  • چون کوفت او در دل ناآمده به منزل
    دانست جان ز بويش کان يار مهربانست