167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • در کار شويد اي حريفان
    کاين جا ما را عظيم کاريست
  • در روزه اگر پديد شد رنج
    گنج دل ناپديد با ماست
  • چون هست صلاح دين در اين جمع
    منصور و ابايزيد با ماست
  • از شهر مگو که در بيابان
    موسيست رفيق من و سلواست
  • صحبت چه کني که در سقيمي
    هر لحظه طبيب تو مسيحاست
  • دلتنگ خوشم که در فراخي
    هر مسخره را رهست و گنجاست
  • چون خانه دل ز غم شود تنگ
    در وي شه دلنواز تنهاست
  • ور دفع دهي تو و برون جه
    در کس زنان خويشتن نه
  • تن از تو همي کند کرانه
    جان بگرفته است در ميانت
  • خامش که چو در تو اين غم انداخت
    بس باشد اين کشش نشانت
  • اي عاشق شاه دان که راهت
    در جست رضاي آن همامست
  • غاري که در اوست يار عشقست
    جان را ز جمال او نظامست
  • چون رفت در اين طلب به دريا
    دري ست اگر چه او يتيمست
  • جان ها همه شب به عز و اقبال
    در نرگس و ياسمن چريده ست
  • آن را که در آخرش خري هست
    او را به طواف رهبري هست
  • بازار جهان به کسب برپاست
    زين در همه خارش وگري هست
  • در يم صدفي قرار گيرد
    کو را به درونه گوهري هست
  • در روي تو بنگرد بخندد
    مغرور مشو که روي پوش است
  • هر دل که به چنگ او درافتاد
    چون چنگ هميشه در خروش است
  • شيري است که غم ز هيبت او
    در گور مقيم همچو موش است
  • شمس تبريز روز نقد است
    عالم به چه در حديث دوش است
  • در غم شيرين نجوشي لاجرم سرکه فروشي
    آب حيوان را ببستي لاجرم رفتست آبت
  • عقل و عشق و معرفت شد نردبان بام حق
    ليک حق را در حقيقت نردباني ديگرست
  • عاشقان را وقت شورش ابله و شپشپ مبين
    کوه جودي عاجز آيد پيش ايشان در ثبات
  • جان جمله پيشه ها عشقست اما آنک او
    تره زار دل نبيند درفتد در ترهات