نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
خمش کن ختم کن اي دل چو ديدي
که آن خوبي نمي گنجد
در
القاب
شب ما روز آن استارگان ست
که درتابيد
در
ديدار امشب
اي
در
غم تو به سوز و يارب
بگريسته آسمان همه شب
دام شب آمد جان هاي خلايق بربود
چون دل مرغ
در
آن دام طپيدم همه شب
هله صدر و بدر عالم منشين مخسب امشب
که براق بر
در
آمد فاذا فرغت فانصب
نفسي فلک نيايد دو هزار
در
گشايد
چو امير خاص اقرا به دعا گشايد آن لب
در
هوايت بي قرارم روز و شب
سر ز پايت برندارم روز و شب
تا نيابم آن چه
در
مغز منست
يک زماني سر نخارم روز و شب
نير اعظم بدان شد آفتاب
کو
در
آتش خانه دارد بي لغوب
هم ز حق رستيم اول
در
جهان
هم بدو وا مي رويم از انقلاب
بانگ ما همچون جرس
در
کاروان
يا چو رعدي وقت سيران سحاب
خوش کمانچه مي کشد کان تير او
در
دل عشاق دارد اضطراب
شاه
در
شهرست بهر جغد من
کي گذارم شهر و کي گيرم خراب
تا روز دلبر ما اندر برست چون دل
دستش به مهر ما را
در
گردنست امشب
بگشاي دست دل را تا پاي عشق کوبد
کان زار ترس ديده
در
مأمنست امشب
بر روي چون زر من اي بخت بوسه مي ده
کاين زر گازديده
در
معدنست امشب
والله که خواب امشب بر من حرام باشد
کاين جان چو مرغ آبي
در
کوثرست امشب
برخوردم از زمانه چو او خورد مر مرا
در
بحر عذب رفتم و وارستم از عذاب
درياي عشق را دل من ديد ناگهان
از من بجست
در
وي و گفتا مرا بياب
در
آتشي بدمي شعله ها برافزود
بجز غبار نخيزد چو دردمي به تراب
بنگر آخر که بي قرار شدست
چشم
در
چشم خانه چون سيماب
چشم
در
عين و غين افتادست
کار بگذشت از سؤال و جواب
شير بگفت مر مرا نادره آهوي برو
در
پي من چه مي دوي تيز که بردرانمت
ني که تو شيرزاده اي
در
تن آهوي نهان
من ز حجاب آهوي يک رهه بگذرانمت
بادست مرا زان سر اندر سر و
در
سبلت
پرباد چرا نبود سرمست چنين دولت
صفحه قبل
1
...
4858
4859
4860
4861
4862
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن