167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • به پر عشق بپر در هوا و بر گردون
    چو آفتاب منزه ز جمله مرکب ها
  • زهي جهان و زهي نظم نادر و ترتيب
    هزار شور درافکند در مرتب ها
  • بلا درست بلايش بنوش و در مي بار
    چه مي گريزي آخر گريز توست بلا
  • پياله بر کف زاهد ز خلق باکش نيست
    ميان خلق نشستست در خلأست خلأ
  • زهي پياله که در چشم سر همي نايد
    ز دست ساقي معني تو هم بنوش هلا
  • چو لب به خنده گشايد گشاده گردد دل
    در آن لبست هميشه گشاد کار چرا
  • چون بخسپد در لحد قالب مردار ما
    رسته گردد زين قفص طوطي طيار ما
  • خود شناسد جاي خود مرغ زيرکسار ما
    بعد ما پيدا کني در زمين آثار ما
  • جهان در جهان نقش و صورت گرفت
    کدامست از اين نقش ها آن ما
  • چو در ره ببيني بريده سري
    که غلطان رود سوي ميدان ما
  • نه بر پشت گاويست جمله زمين
    که در مرغزار تو دارد چرا
  • در آن کارواني که کل زمين
    يکي گاوبارست و تو ره نما
  • در انبار فضل تو بس دانه هاست
    که آن نشکند زير هفت آسيا
  • تو در چشم نقاش و پنهان ز چشم
    زهي چشم بند و زهي سيميا
  • که نگزارد اين وام را جز فقير
    که فقرست درياي در وفا
  • در خاک فنا اي دل بمران
    کز راندن تو گردست مرا
  • مي ران فرسي در گلشن جان
    کز گلشن جان وردست مرا
  • در شادي ما وهمي نرسد
    کاين خنده گري پرده ست مرا
  • در رهبريت اي مرد طلب
    بر هر سر ره مردست مرا
  • هله زين جمله درگذر بطلب معدن شکر
    که شوي محو آن شکر چو لبن در زلوبيا
  • از براي علاج بي خبري
    درج کن در نبيذ افيون را
  • نخوت عشق را ز مجنون پرس
    تا که در سر چهاست مجنون را
  • اي صبا تو برو بگو از من
    از کرم بحر در مکنون را
  • صد دهل مي زنند در دل ما
    بانگ آن بشنويم ما فردا
  • آتش عشق زن در اين پنبه
    همچو حلاج و همچو اهل صفا