167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • اي داده به دست ما کليدي
    بگشاده بدان در جهان ها
  • گر زانک نه در ميان مايي
    برجسته چراست اين ميان ها
  • بربند زبان ما به عصمت
    ما را مفکن در اين زبان ها
  • از سحر تو احولست ديده
    در ديده نهاده اي دوي را
  • چون چشم دگر در او گشاديم
    يک جو نخريم ما يقين را
  • در گردن اين فکنده آن دست
    کان شاه من و حبيب و مولا
  • تا چند تو پس روي به پيش آ
    در کفر مرو به سوي کيش آ
  • در نيش تو نوش بين به نيش آ
    آخر تو به اصل اصل خويش آ
  • در چشم تو ظاهرست يارا
    آخر تو به اصل اصل خويش آ
  • در پيش تو داشت جام باقي
    شمس تبريز شاه و ساقي
  • اندر دل هيچ کس نگنجيم
    چون در سر اوست شانه ما
  • عزلت گه چيست خانه دل
    در دل خو گير ساکني را
  • زيرا که دلست جاي ايمان
    در دل مي دار مؤمني را
  • در خانه دل جز او نگنجد
    دل داند رشک انبيا را
  • خاموش که آن جهان خاموش
    در بانگ درآرد اين جهان را
  • بگذار مرا که خوش بخسپم
    در سايه ات اي درخت خرما
  • اي عشق تو در دلم سرشته
    چون قند و شکر درون حلوا
  • گستاخ مکن تو ناکسان را
    در چشم ميار اين خسان را
  • ايشان را دار حلقه بر در
    هم نيز نيند لايق آن را
  • مردم به اميد و اين نديدم
    در گور شدم بدين تمنا
  • در ذکر به گردش اندرآيد
    با آب دو ديده چرخ جان ها
  • چون در غم دوست جان بداديم
    ما را غم او بزاد بي ما
  • من چو موسي در زمان آتش شوق و لقا
    سوي کوه طور رفتم حبذا لي حبذا
  • در ميان پرده خون عشق را گلزارها
    عاشقان را با جمال عشق بي چون کارها
  • هين خمش کن خار هستي را ز پاي دل بکن
    تا ببيني در درون خويشتن گلزارها