167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • جمله خيالات جهان پيش خيال او دوان
    مانند آهن پاره ها در جذبه آهن ربا
  • اي مه افروخته رو آب روان در دل جو
    شادي عشاق بجو کوري اغيار بيا
  • نوح تويي روح تويي فاتح و مفتوح تويي
    سينه مشروح تويي بر در اسرار مرا
  • مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن
    در مگشا و کم نما گلشن نورسيده را
  • ماه درست را ببين کو بشکست خواب ما
    تافت ز چرخ هفتمين در وطن خراب ما
  • چو خورشيد حمل آمد شعاعش در عمل آمد
    ببين لعل بدخشان را و ياقوت زکاتي را
  • شمس الحق تبريزي در برج حمل آمد
    تا بر شجر فطرت خوش خوش بپزد ما را
  • اي ماه که در گردش هرگز نشوي لاغر
    انوار جلال تو بدريده ضلالت را
  • گر ناز کني خامي ور ناز کشي رامي
    در بارکشي يابي آن حسن و ملاحت را
  • تو لقمه شيرين شو در خدمت قند او
    لقمه نتوان کردن کان شکر ما را
  • کم گوي حديث نان در مجلس مخموران
    جز آب نمي سازد مر مردم آبي را
  • نوشد لب صديقش ز اکواب و اباريقش
    در خم تقي يابي آن باده نابي را
  • ديوار و در خانه شوريده و ديوانه
    من بر سر ديوارم از بهر علامت را
  • ماهيست که در گردش لاغر نشود هرگز
    خورشيد جمال او بدريده ظلامت را
  • ياري که دلم خستي در بر رخ ما بستي
    غمخواره ياران شد تا باد چنين بادا
  • در بحر چو کشتيبان آن پيل همي جنبان
    تا منزل آباقان تا روز مشين از پا
  • چون در دل ما آيي تو دامن خود برکش
    تا جامه نيالايي از خون جگر جانا
  • اي ماه برآ آخر بر کوري مه رويان
    ابري سيه اندرکش در روي قمر جانا
  • خورشيد پناه آرد در سايه اقبالت
    آري چه توان کردن آن سايه عنقا را
  • اي بيخودي جان ها در طلعت خوب تو
    اي روشني دل ها اندر دم تو جانا
  • در آب فکن ساقي بط زاده آبي را
    بشتاب و شتاب اولي مستان شبابي را
  • ماييم چو کشت اي جان سرسبز در اين ميدان
    تشنه شده و جويان باران سحابي را
  • يقين گشت که آن شاه در اين عرس نهانست
    که اسباب شکرريز مهياست خدايا
  • بسي خوردم سوگند که خاموش کنم ليک
    مگر هر در درياي تو گوياست خدايا
  • چه نقشيست چه نقشيست در اين تابه دل ها
    غريبست غريبست ز بالاست خدايا