نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.19 ثانیه یافت شد.
مثنوي معنوي
من شدم عريان ز تن او از خيال
مي خرامم
در
نهايات الوصال
آن يکي
در
خواب نعره مي زند
صد هزاران بحث و تلقين مي کند
وان کسي کش مرکب چوبين شکست
غرقه شد
در
آب او خود ماهيست
نه خموشست و نه گويا نادريست
حال او را
در
عبارت نام نيست
اين مثال آمد رکيک و بي ورود
ليک
در
محسوس ازين بهتر نبود
از نواز شاه آن زار حنيذ
در
تن خود غير جان جاني بديذ
در
نظرها چرخ بس کهنه و قديد
پيش چشمش هر دمي خلق جديد
آنچ او اندر کتب بر خوانده بود
چشم را
در
صورت آن بر گشود
از غبار مرکب آن شاه نر
يافت او کحل عزيزي
در
بصر
زان زبون اين دو سه گل دسته ايم
که
در
گلزار بر خود بسته ايم
کز ضرورت هست مرداري حلال
که تحري نيست
در
کعبه وصال
عاد را با دست حمال خذول
هم چو بره
در
کف مردي اکول
باد را اندر دهن بين ره گذر
هر نفس آيان روان
در
کر و فر
حلق و دندان ها ازو آمن بود
حق چو فرمايد به دندان
در
فتد
اي دهان غافل بدي زين باد رو
از بن دندان
در
استغفار شو
آن زمان زاري کنند و افتقار
هم چو دزد و راه زن
در
زير دار
ليک گر
در
غيب گردي مستوي
مالک دارين و شحنه خود توي
شير و اشتر نان شود اندر دهان
در
نگيرد اين سخن با کودکان
اشکم پر لوت دان بازار ديو
تاجران ديو را
در
وي غريو
چون بريشم خاک را برمي تنند
خاک
در
چشم مميز مي زنند
دامني پر خاک ما چون طفلکان
در
نظرمان خاک هم چون زر کان
گرچه باشد مو و ريش او سپيد
هم
در
آن طفلي خوفست و اميد
گرچه ما زين نااميدي
در
گويم
چون صلا زد دست اندازان رويم
بر برون که چو زد نور صمد
پاره شد تا
در
درونش هم زند
بهر طفلان حق زمين را مهد خواند
شير
در
گهواره بر طفلان فشاند
صفحه قبل
1
...
4845
4846
4847
4848
4849
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن