167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • هين ره صبر و تاني در مبند
    صبر کن انديشه مي کن روز چند
  • در تاني بر يقيني بر زني
    گوش مال من بايقاني کني
  • در مجالس مي طلب اندر عقول
    آن چنان عقلي که بود اندر رسول
  • در بصرها مي طلب هم آن بصر
    که نتابد شرح آن اين مختصر
  • در ميان صالحان يک اصلحيست
    بر سر توقيعش از سلطان صحيست
  • در مري اش آنک حلو و حامض است
    حجت ايشان بر حق داحض است
  • که در آن دم که ببري زين معين
    مبتلي گردي تو با بئس القرين
  • ماهي بريان ز آسيب خضر
    زنده شد در بحر گشت او مستقر
  • نوح نهصد سال در راه سوي
    بود هر روزيش تذکير نوي
  • بر لب جو من ترا نعره زنان
    نشنوي در آب ناله عاشقان
  • نه به پنج آرام گيرد آن خمار
    که در آن سرهاست ني پانصد هزار
  • عشق مستسقيست مستسقي طلب
    در پي هم اين و آن چون روز و شب
  • در شبان روزي وظيفه چاشتگاه
    راتبه کردي وصال اي نيک خواه
  • بي نيازي از غم من اي امير
    ده زکات جاه و بنگر در فقير
  • چون خبيثان را چنين خلعت دهد
    طيبين را تا چه بخشد در رصد
  • اندکي زان لطفها اکنون بکن
    حلقه اي در گوش من کن زان سخن
  • در مدزد آن روي مه از شب روان
    سرمکش زين جوي اي آب روان
  • گر ببارد شب نبيند هيچ کس
    که بود در خواب هر نفس و نفس
  • آمدن در آب بر من بسته شد
    زانک ترکيبم ز خاکي رسته شد
  • تلخ آمد بر دل چغز اين حديث
    که مرا در عقده آرد اين خبيث
  • تا به هم در مرجها بازي کنيم
    ما درين دعوت امين و محسنيم
  • گفت اين دانم که نقلش از برم
    مي فروزد در دلم درد و سقم
  • خويش را زين هم مغفل مي کند
    در عقالش جان معقل مي کند
  • کاروان بر کاروان زين باديه
    مي رسد در هر مسا و غاديه
  • بهر حالي مي نگيري راس مال
    بلک از بهر غرض ها در مآل