نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مثنوي معنوي
حق ستون اين جهان از ترس ساخت
هر يکي از ترس جان
در
کار باخت
گر نبيني کشتي و دريا به پيش
لرزها بين
در
همه اجزاي خويش
کي دروغي قيمت آرد بي ز راست
در
دو عالم هر دروغ از راست خاست
بل ز کشتيهاش کان پند دلست
گويم از کل جزو
در
کل داخلست
پس نشان نشف آب اندر غصون
آن بود کان مي نجنبد
در
رکون
چون نماند بيشه و سر
در
کشد
بيشه ها از عين دريا سر کشد
تا ز لعبت اندک اندک
در
صبا
جانش گردد با يم عقل آشنا
عقل از آن بازي همي يابد صبي
گرچه با عقلست
در
ظاهر ابي
بانگ او تو نشنوي من بشنوم
زانک
در
اسرار همراز ويم
ليک خورشيد عنايت تافته ست
آيسان را از کرم
در
يافته ست
کوه با وحشت
در
آن ابر ظلم
بر گشايد بانگ چنگ و زير و بم
گفت يا رب توبه کردم زين شتاب
چون تو
در
بستي تو کن هم فتح باب
بر سر خرقه شدن بار دگر
در
دعا کردن بدم هم بي هنر
هر يکي گويد به هنگام سحر
چون ز بطن حوت شب آيد به
در
کاي کريمي که
در
آن ليل وحش
گنج رحمت بنهي و چندين چشش
ليک حق اصحابنا اصحاب را
در
گشاد و برد تا صدر سرا
در
عدم ما مستحقان کي بديم
که برين جان و برين دانش زديم
برده
در
درياي رحمت ايزدم
تا ز چه فن پر کند بفرستدم
در
ندارم هم تو داراييم کن
رنج ديدم راحت افزاييم کن
کو بگفتت
در
کمان تيري بنه
کي بگفتندت که اندر کش تو زه
او نگفتت که کمان را سخت کش
در
کمان نه گفت او نه پر کنش
ترک اين سخته کماني رو بگو
در
کمان نه تير و پريدن مجو
زيرکان با صنعتي قانع شده
ابلهان از صنع
در
صانع شده
مانده
در
کاروانسرا خرد و شگرف
روزها با هم ز سرما و ز برف
پر گشايد پيش ازين بر شوق و ياد
در
هواي جنس خود سوي معاد
صفحه قبل
1
...
4826
4827
4828
4829
4830
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن