167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • در ده اي ساقي يکي رطلي گران
    خواجه را از ريش و سبلت وا رهان
  • رو به دريايي که ماهي زاده اي
    هم چو خس در ريش چون افتاده اي
  • خس نه اي دور از تو رشک گوهري
    در ميان موج و بحر اوليتري
  • چون به صد حرمت بزد حلقه درش
    زن برون کرد از در خانه سرش
  • يا مگر ديوت دو شاخه بر نهاد
    بر تو وسواس سفر را در گشاد
  • از مثل وز ريش خند بي حساب
    آن مريد افتاد از غم در نشيب
  • سبطيند اين قوم و گوساله پرست
    در چنين گاوي چه مي مالند دست
  • گر ترا چشميست بگشا در نگر
    بعد لا آخر چه مي ماند دگر
  • گر نبودي او نيابيدي به حار
    هيبت و ماهي و در شاهوار
  • گر نبودي او نيابيدي زمين
    در درونه گنج و بيرون ياسمين
  • هين که معکوس است در امر اين گره
    صدقه بخش خويش را صدقه بده
  • دادمي آن نوح را از تو خلاص
    تا مشرف گشتمي من در قصاص
  • باز نفسش حمله مي آورد زود
    زين تعرف در دلش چون کاه دود
  • خواند بر وي يک به يک آن ذوفنون
    آنچ در ره رفت بر وي تا کنون
  • بعد از آن در مشکل انکار زن
    بر گشاد آن خوش سراينده دهن
  • من نيم در امر و فرمان نيم خام
    تا بينديشم من از تشنيع عام
  • فردي ما جفتي ما نه از هواست
    جان ما چون مهره در دست خداست
  • چون مراد و حکم يزدان غفور
    بود در قدمت تجلي و ظهور
  • در ميان آن دو لشکرگاه زفت
    چالش و پيکار آنچ رفت رفت
  • هم نکر سازيد از بهر ثمود
    صيحه اي که جانشان را در ربود
  • هم نکر سازيد بر قارون ز کين
    در حليمي اين زمين پوشيد کين
  • در خيال از بس که گشتي مکتسي
    نک بسوفسطايي بدظن رسي
  • در بيان آنک بر فرمان رود
    گر گلي را خار خواهد آن شود
  • ليک دادش حق چنين خوف وجع
    تا مصالح حاصل آيد در تبع
  • هر يکي بر درد جويد مرهمي
    در تبع قايم شده زين عالمي