167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • بامدادان اطلسي زد در بغل
    شد به بازار و دکان آن دغل
  • گفت صد خدمت کنم اي ذو وداد
    در قبولش دست بر ديده نهاد
  • پس بپيمود و بديد او روي کار
    بعد از آن بگشاد لب را در فشار
  • اطلس چه دعوي چه رهن چه
    ترک سرمستست در لاغ اچي
  • رحم آمد بر وي آن استاد را
    کرد در باقي فن و بيداد را
  • که چرا زهره طرب در رقص نيست
    بر سعود و رقص سعد او مه ايست
  • در لواطه مي فتيد از قحط زن
    فاعل و مفعول رسواي زمن
  • آن نسوزد وين بسوزد اي عجب
    نعل معکوس است در راه طلب
  • دور دارد از ضعيفان در کمين
    مکر نفس و فتنه ديو لعين
  • گفت قاضي گر نبودي امر مر
    ور نبودي خوب و زشت و سنگ و در
  • ورنه در دلشان بود آن مفتکر
    نيست معشوقي ز عاشق بي خبر
  • هم چنان دوغي ترش در معدني
    خود نگردي زو مخلص روغني
  • مي روي هر روز تا شب هروله
    خويش مي بيني در اول مرحله
  • گاو طبعي زان نکوييهاي زفت
    از دلت در عشق اين گوساله رفت
  • ذکر نعمتهاي رزاق جهان
    که نهان شد آن در اوراق زمان
  • هست آن يخ زان صعوبت يادگار
    يادگار صيف در دي اين ثمار
  • هم چنان هر جزو جزوت اي فتي
    در تنت افسانه گوي نعمتي
  • هر درختي در رضاع کودکان
    هم چو مريم حامل از شاهي نهان
  • گرچه صد در آب آتشي پوشيده شد
    صد هزاران کف برو جوشيده شد
  • در جمال حال وا مانده دهان
    چشم غايب گشته از نقش جهان
  • هم چو آن ميوه که در وقت شتا
    مي کند افسانه لطف خدا
  • پنج گوهر داديم در درج سر
    پنج حس ديگري هم مستتر
  • چون شدي نوميد در جهد از کلال
    از جناب حق شنيدي که تعال
  • صد هزاران سايه کوتاه و دراز
    شد يکي در نور آن خورشيد راز
  • نه درازي ماند نه کوته نه پهن
    گونه گونه سايه در خورشيد رهن