167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • پر مساز از کاغذ و از که مپر
    که در آن سودا بسي رفتست سر
  • اين ببين باري که هر کش عقل هست
    روز و شب در جست و جوي نيستست
  • در گدايي طالب جودي که نيست
    بر دکانها طالب سودي که نيست
  • زانک کان و مخزن صنع خدا
    نيست غير نيستي در انجلا
  • گفته شد که هر صناعت گر که رست
    در صناعت جايگاه نيست جست
  • گر انيس لا نه اي اي جان به سر
    در کمين لا چرايي منتظر
  • زانک داري جمله دل برکنده اي
    شست دل در بحر لا افکنده اي
  • هر دو چشمت بست سحر صنعتش
    تا که جان را در چه آمد رغبتش
  • در خيال او ز مکر کردگار
    جمله صحرا فوق چه زهرست و مار
  • کز غزاي هند پيش آن همام
    در غنيمت اوفتادش يک غلام
  • طول و عرض و وصف قصه تو به تو
    در کلام آن بزرگ دين بجو
  • گفت کودک گريه ام زانست زار
    که مرا مادر در آن شهر و ديار
  • از توم تهديد کردي هر زمان
    بينمت در دست محمود ارسلان
  • پس پدر مر مادرم را در جواب
    جنگ کردي کين چه خشمست و عذاب
  • من ز گفت هر دو حيران گشتمي
    در دل افتادي مرا بيم و غمي
  • تا چه دوزخ خوست محمود اي عجب
    که مثل گشتست در ويل و کرب
  • چون ز بي صبري قرين غير شد
    در فراقش پر غم و بي خير شد
  • زين حواله رغبت افزا در سجود
    کاهلي جبر مفرست و خمود
  • باز گرد اکنون تو در شرح عدم
    که چو پازهرست و پنداريش سم
  • از وجودي ترس که اکنون در ويي
    آن خيالت لاشي و تو لا شيي
  • قبله کردم من همه عمر از حول
    آن خيالاتي که گم شد در اجل
  • شحم تو در شمعها نفزود تاب
    لحم تو مخمور را نامد کباب
  • در ميان اين دو فرقي بي شمار
    سرمه جو والله اعلم بالسرار
  • ذکر آرد فکر را در اهتزاز
    ذکر را خورشيد اين افسرده ساز
  • زانک ترک کار چون نازي بود
    ناز کي در خورد جانبازي بود