167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • چون بود آن چون که از چوني رهيد
    در حياتستان بي چوني رسيد
  • او ز بي چوني دهدشان استخوان
    در جنابت تن زن اين سوره مخوان
  • گر پليدم ور نظيفم اي شهان
    اين نخوانم پس چه خوانم در جهان
  • تو مرا گويي که از بهر ثواب
    غسل ناکرده مرو در حوض آب
  • از برون حوض غير خاک نيست
    هر که او در حوض نايد پاک نيست
  • هر دو چون در بعد و پرده مانده اند
    يا سيه رو يا فسرده مانده اند
  • آن هلال از نقص در باطن بريست
    آن به ظاهر نقص تدريج آوريست
  • درس گويد شب به شب تدريج را
    در تاني بر دهد تفريج را
  • در تاني گويد اي عجول خام
    پايه پايه بر توان رفتن به بام
  • حق نه قادر بود بر خلق فلک
    در يکي لحظه به کن بي هيچ شک
  • چون سر سفره رخ او توي توي
    ليک در وي بود مانده عشق شوي
  • مرغ بي هنگام و راه بي رهي
    آتشي پر در بن ديگ تهي
  • حرص در پيري جهودان را مباد
    اي شقيي که خداش اين حرص داد
  • عشقشان و حرصشان در فرج و زر
    دم به دم چون نسل سگ بين بيشتر
  • آن گدا در رفت و دامن بر کشيد
    اندر آن خانه بحسبت خواست ريد
  • هم نه اي بلبل که عاشق وار زار
    خوش بنالي در چمن يا لاله زار
  • در چه کاري تو و بهر چت خرند
    تو چه مرغي و ترا با چه خورند
  • عالم خاموشي آيد پيش بيست
    واي آنک در درون انسيش نيست
  • چون رخت را نيست در خوبي اميد
    خواه گلگونه نه و خواهي مداد
  • باد پنهانست از چشم اي امين
    در غبار و جنبش برگش ببين
  • معجزه بحرست و ناقص مرغ خاک
    مرغ آبي در وي آمن از هلاک
  • چون نيابي اين سعادت در ضمير
    پس ز ظاهر هر دم استدلال گير
  • چون نظر در فعل و آثارش کني
    گرچه پنهانست اظهارش کني
  • اي زننده بي گناهان را قفا
    در قفاي خود نمي بيني جزا
  • زين مناره صد هزاران هم چو عاد
    در فتادند و سر و سر باد داد