167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • گرز بر خود زن مني در هم شکن
    زانک پنبه گوش آمد چشم تن
  • هم چو آن شيري که در چه شد فرو
    عکس خود را خصم خود پنداشت او
  • پس محمد صد قيامت بود نقد
    زانک حل شد در فناي حل و عقد
  • زاده ثانيست احمد در جهان
    صد قيامت بود او اندر عيان
  • آن سخنشان را وصيتها شمر
    که پدر گويد در آن دم با پسر
  • تو بدان نيت نگر در اقربا
    تا ز نزع او بسوزد دل ترا
  • کل آت آت آن را نقد دان
    دوست را در نزع و اندر فقد دان
  • سخت تر افشرده ام در شر قدم
    که لفي خسرم ز قهرت دم به دم
  • نعره هاشان مي رود در ويل و وشت
    پر همي گردد همه صحرا و دشت
  • ور نه اي آگه برو بر خود گري
    زانک در انکار نقل و حشري
  • در رخت کو از مي دين فرخي
    گر بديدي بحر کو کف سخي
  • تو ز خرمنهاي ما آن ديده اي
    که در آن دانه به جان پيچيده اي
  • داد دريا چون ز خم ما بود
    چه عجب در ماهيي دريا بود
  • مر شما را نيز در سوداگري
    دست کي جنبد چو نبود مشتري
  • چونک در ملکش نباشد حبه اي
    جز پي گنگل چه جويد جبه اي
  • در تجارت نيستش سرمايه اي
    پس چه شخص زشت او چه سايه اي
  • مايه در بازار اين دنيا زرست
    مايه آنجا عشق و دو چشم ترست
  • باز پران کن حمام روح گير
    در ره دعوت طريق نوح گير
  • گفت گفتي بشنو از چاکر جواب
    تا نماني در تحير و اضطراب
  • در حق تو آهنست آن و رخام
    پيش داود نبي مومست و رام
  • مال و تن در راه حج دوردست
    خوش همي بازند چون عشاق مست
  • تا بجوشد زين چنين ضرب سحور
    در درافشاني و بخشايش به حور
  • خلق در صف قتال و کارزار
    جان همي بازند بهر کردگار
  • آن يکي اندر بلا ايوب وار
    وان دگر در صابري يعقوب وار
  • من هم از بهر خداوند غفور
    مي زنم بر در به اوميدش سحور