167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • شب در آن حجره نشست آن گرمدار
    بر اميد وعده آن يار غار
  • اي ببسته خواب جان از جادوي
    سخت دل يارا که در عالم توي
  • بگذر از مستي و مستي بخش باش
    زين تلون نقل کن در استواش
  • گرچه اين مستي چو باز اشهبست
    برتر از وي در زمين قدس هست
  • رو سرافيلي شو اندر امتياز
    در دمنده روح و مست و مست ساز
  • نفي بهر ثبت باشد در سخن
    نفي بگذار و ز ثبت آغاز کن
  • نفي بگذار و همان هستي پرست
    اين در آموز اي پدر زان ترک مست
  • هر دو گر يک نام دارد در سخن
    ليک شتان اين حسن تا آن حسن
  • اشتباهي هست لفظي در بيان
    ليک خود کو آسمان تا ريسمان
  • اشتراک لفظ دايم ره زنست
    اشتراک گبر و مؤمن در تنست
  • جسمها چون کوزه هاي بسته سر
    تا که در هر کوزه چه بود آن نگر
  • لفظ را ماننده اين جسم دان
    معنيش را در درون مانند جان
  • در نبي فرمود کين قرآن ز دل
    هادي بعضي و بعضي را مضل
  • آن سر ميدان و اين پايان اوست
    دل شده چون گوي در چوگان اوست
  • چون جمال احمدي در هر دو کون
    کي بدست اي فر يزدانيش عون
  • در شعاع بي نظيرم لا شويد
    ورنه پيش نور نم رسوا شويد
  • ز آتش رشک گران آهنگ من
    با دو چشم و گوش خود در جنگ من
  • در خموشي گفت ما اظهر شود
    که ز منع آن ميل افزون تر شود
  • بلبلانه نعره زن در روي گل
    تا کني مشغولشان از بوي گل
  • پيش اين خورشيد کو بس روشنيست
    در حقيقت هر دليلي ره زنيست
  • مي ندانم که چه خدمت آرمت
    تن زنم يا در عبارت آرمت
  • هم چنين لب در ندانم باز کرد
    مي ندانم مي ندانم ساز کرد
  • آن بگو اي گيج که مي دانيش
    مي ندانم مي ندانم در مکش
  • در نوا آرم بنفي اين ساز را
    چون بميري مرگ گويد راز را
  • چون نمردي گشت جان کندن دراز
    مات شو در صبح اي شمع طراز