167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • گر دري بر بسته شد ده در گشاد
    گر قجي شد حق عوض اشتر بداد
  • کس نداند مکر او الا خدا
    در خدا بگريز و وا ره زان دغا
  • مرغ گفتش خواجه در خلوت مه ايست
    دين احمد را ترهب نيک نيست
  • از ترهب نهي کردست آن رسول
    بدعتي چون در گرفتي اي فضول
  • جمعه شرطست و جماعت در نماز
    امر معروف و ز منکر احتراز
  • چون نباشد قوتي پرهيز به
    در فرار لا يطاق آسان بجه
  • آنک سنت يا جماعت ترک کرد
    در چنين مسبع نه خون خويش خورد
  • هست سنت ره جماعت چون رفيق
    بي ره و بي يار افتي در مضيق
  • در ره اين ترس امتحانهاي نفوس
    هم چو پرويزن به تمييز سبوس
  • آنک تنها در رهي او خوش رود
    با رفيقان سير او صدتو شود
  • با غليظي خر ز ياران اي فقير
    در نشاط آيد شود قوت پذير
  • هر يکي ديوار اگر باشد جدا
    سقف چون باشد معلق در هوا
  • مرغ پس در خود فرو رفت آن زمان
    توسنش سر بستد از جذب عنان
  • بعد در ماندن چه افسوس و چه آه
    پيش از آن بايست اين دود سياه
  • گفت اگر در جنگ کم بودت اميد
    نعره اي زن کاي کريمان برجهيد
  • زير دست تو سرم را راحتيست
    دست تو در شکربخشي آيتيست
  • خوابها بيزار شد از چشم من
    در غمت اي رشک سرو و ياسمن
  • گر نيم لايق چه باشد گر دمي
    ناسزايي را بپرسي در غمي
  • خاک گرگين را کرم آسيب کرد
    ده گهر از نور حس در جيب کرد
  • در حيا پنهان شدم هم چون سجاف
    ناگهان بجهم ازين زير لحاف
  • جز که تسليم و رضا کو چاره اي
    در کف شير نري خون خواره اي
  • که بيا من باش يا هم خوي من
    تا ببيني در تجلي روي من
  • وان يکي بي کار و رو در لامکان
    که از آن سو داديش تو قوت جان
  • سالها در بند وصل ماه خود
    شاهمات و مات شاهنشاه خود
  • در فلان حجره نشين تا نيم شب
    تا بيايم نيم شب من بي طلب