167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • تا که غسل آرند زان جرم دراز
    در صف پاکان روند اندر نماز
  • چون سخن در وصف اين حالت رسيد
    هم قلم بشکست و هم کاغذ دريد
  • فضل تو گويد دل ما را که رو
    اي شده در دوغ عشق ما گرو
  • چون مگس در دوغ ما افتاده اي
    تو نه اي مست اي مگس تو باده اي
  • کوهها چون ذره ها سرمست تو
    نقطه و پرگار و خط در دست تو
  • يک دهان دارم من آن هم منکسر
    در خجالت از تو اي داناي سر
  • خاک بي بادي به بالا بر جهد
    کشتي بي بحر پا در ره نهد
  • هر يکي در دفع ديو بدگمان
    هست نفط انداز قلعه آسمان
  • گشت از جذب چو تو علامه اي
    در جهان گردان حسامي نامه اي
  • پيش کش مي آرمت اي معنوي
    قسم سادس در تمام مثنوي
  • يا شب مهتاب از غوغاي سگ
    سست گردد بدر را در سير تگ
  • در قران اين جهان با آن جهان
    اين جهان از شرم مي گردد جهان
  • زاغ در رز نعره زاغان زند
    بلبل از آواز خوش کي کم کند
  • ذره اي کان محو شد در آفتاب
    جنگ او بيرون شد از وصف و حساب
  • در فروغ راه اي مانده ز غول
    لاف کم زن از اصول اي بي اصول
  • جنگ ما و صلح ما در نور عين
    نيست از ما هست بين اصبعين
  • جنگ طبعي جنگ فعلي جنگ قول
    در ميان جزوها حربيست هول
  • هست احوالم خلاف همدگر
    هر يکي با هم مخالف در اثر
  • موج لشکرهاي احوالم ببين
    هر يکي با ديگري در جنگ و کين
  • مي نگر در خود چنين جنگ گران
    پس چه مشغولي به جنگ ديگران
  • يا مگر زين جنگ حقت وا خرد
    در جهان صلح يک رنگت برد
  • زانک ما فرعيم و چار اضداد اصل
    خوي خود در فرع کرد ايجاد اصل
  • گر شدي عطشان بحر معنوي
    فرجه اي کن در جزيره مثنوي
  • در جهان روح هر سه منتظر
    گه ز صورت هارب و گه مستقر
  • چونک خواهد که آب آيد در سبو
    شاه گويد جيش جان را که ارکبوا