167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • حاش لله ايش شاء الله کان
    حاکم آمد در مکان و لامکان
  • ملک ملک اوست فرمان آن او
    کمترين سگ بر در آن شيطان او
  • ترکمان را گر سگي باشد به در
    بر درش بنهاده باشد رو و سر
  • بر در خرگاه قدرت جان او
    چون نباشد حکم را قربان بگو
  • بر در کهف الوهيت چو سگ
    ذره ذره امرجو بر جسته رگ
  • تا بيايم بر در خرگاه تو
    حاجتي خواهم ز جود و جاه تو
  • ترک هم گويد اعوذ از سگ که من
    هم ز سگ در مانده ام اندر وطن
  • اي که خود را شير يزدان خوانده اي
    سالها شد با سگي در مانده اي
  • آدمي را کس نگويد هين بپر
    يا بيا اي کور تو در من نگر
  • اختياري هست در ظلم و ستم
    من ازين شيطان و نفس اين خواستم
  • اختيار و داعيه در نفس بود
    روش ديد آنگه پر و بالي گشود
  • وآن فرشته خيرها بر رغم ديو
    عرضه دارد مي کند در دل غريو
  • آن گره بابات را بوده عدي
    در خطاب اسجدوا کرده ابا
  • اين زمان ما را و ايشان را عيان
    در نگر بشناس از لحن و بيان
  • ور دو کس در شب خبر آرد ترا
    روز از گفتن شناسي هر دو را
  • بانگ شير و بانگ سگ در شب رسيد
    صورت هر دو ز تاريکي نديد
  • روز شد چون باز در بانگ آمدند
    پس شناسدشان ز بانگ آن هوشمند
  • در خرد جبر از قدر رسواترست
    زانک جبري حس خود را منکرست
  • جمله عالم مقر در اختيار
    امر و نهي اين ميار و آن بيار
  • درک وجداني به جاي حس بود
    هر دو در يک جدول اي عم مي رود
  • تو به عکس آن کني بر در روي
    لاجرم از زخم سگ خسته شوي
  • در يکي تره چو اين عذر اي فضول
    مي نيايد پيش بقالي قبول
  • چون برد يک حبه از تو يار سود
    اختيار جنگ در جانت گشود
  • حاکمي بر صورت بي اختيار
    هست هر مخلوق را در اقتدار
  • گاو چون معذور نبود در فضول
    صاحب گاو از چه معذورست و دول