167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • ور نهان کرديد دينار و تسو
    فر شادي در رخ و رخسار کو
  • آن امينان جمله در عذر آمدند
    هم چو سايه پيش مه ساجد شدند
  • مست و بي خود نفس ما زان حلم بود
    ديو در مستي کلاه از وي ربود
  • چونک در جنت شراب حلم خورد
    شد ز يک بازي شيطان روي زرد
  • اي اياز اکنون بيا و داده ده
    داد نادر در جهان بنياد نه
  • بهر اين لفظ الست مستبين
    نفي و اثباتست در لفظي قرين
  • زانک استفهام اثباتيست اين
    ليک در وي لفظ ليس شد قرين
  • دست در کرده درون آب جو
    هر يکي زيشان کلوخ خشک جو
  • پس کلوخ خشک در جو کي بود
    ماهيي با آب عاصي کي شود
  • جوز را در پوستها آوازهاست
    مغز و روغن را خود آوازي کجاست
  • دارد آوازي نه اندر خورد گوش
    هست آوازش نهان در گوش نوش
  • خود همين جا نامه خود را ببين
    دست چپ را شايد آن يا در يمين
  • موزه چپ کفش چپ هم در دکان
    آن چپ دانيش پيش از امتحان
  • مدتي زن شد مراقب هر دو را
    تاکشان فرصت نيفتد در خلا
  • تا در آمد حکم و تقدير اله
    عقل حارس خيره سر گشت و تباه
  • حکم و تقديرش چو آيد بي وقوف
    عقل کي بود در قمر افتد خسوف
  • خواجه در خانه ست و خلوت اين زمان
    پس دوان شد سوي خانه شادمان
  • هر دو عاشق را چنان شهوت ربود
    که احتياط و ياد در بستن نبود
  • هر دو با هم در خزيدند از نشاط
    جان به جان پيوست آن دم ز اختلاط
  • ياد آمد در زمان زن را که من
    چون فرستادم ورا سوي وطن
  • پنبه در آتش نهادم من به خويش
    اندر افکندم قج نر را به ميش
  • عقلها زين سر بود بيرون در
    زهره وهم ار بدرد گو بدر
  • کي رسند اين خايفان در گرد عشق
    که آسمان را فرش سازد درد عشق
  • آنچنان که در نماز با فروغ
    از گواهي خصيه شد زرقش دروغ
  • او به حمام زنان دلاک بود
    در دغا و حيله بس چالاک بود