167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • نقد نيکو شادمان و ناز ناز
    نقد قلب اندر زحير و در گداز
  • لحظه لحظه امتحانها مي رسد
    سر دلها مي نمايد در جسد
  • باز مانده ديده ها در انتظار
    تا که نامه نايد از سوي يسار
  • رخت دزدي بر تن و در خانه اش
    گشته پيدا گم شده افسانه اش
  • منتظر مي ايستد تن مي زند
    در اميدي روي وا پس مي کند
  • بيهده چه مول مولي مي زني
    در چنين چه کو اميد روشني
  • نه ترا از روي ظاهر طاعتي
    نه ترا در سر و باطن نيتي
  • نه ترا شبها مناجات و قيام
    نه ترا در روز پرهيز و صيام
  • چون جزا سايه ست اي قد تو خم
    سايه تو کژ فتد در پيش هم
  • کرمکي و از قذر آکنده اي
    طمطراقي در جهان افکنده اي
  • مي رود هر روز در حجره خلا
    چارقت اينست منگر درعلا
  • راه مي ندهد کسي را اندرو
    بسته مي دارد هميشه آن در او
  • نيم شب آن مير با سي معتمد
    در گشاد حجره او راي زد
  • که امر سلطانست بر حجره زنيم
    هر يکي هميان زر در کش کنيم
  • هر چه محبوبم کند من کرده ام
    او منم من او چه گر در پرده ام
  • ور دهان يابم چنين و صد چنين
    تنگ آيد در فغان اين حنين
  • گر بتازي گويد او ور پارسي
    گوش و هوشي کو که در فهمش رسي
  • مي رود هر روز در حجره برين
    تا ببيند چارقي با پوستين
  • در هنر من از کسي کم نيستم
    تا به خدمت پيش دشمن بيستم
  • در کمال صنع پاک مستحث
    علت حادث چه گنجد يا حدث
  • کوزه چوبين که در وي آب جوست
    قدرت آتش همه بر ظرف اوست
  • هر که بنهد سنت بد اي فتا
    تا در افتد بعد او خلق از عمي
  • تا مشرف گردي از نون والقلم
    تا بکارد در تو تخم آن ذوالکرم
  • چون در آيد نزع و مرگ آهي کني
    ذکر دلق و چارق آنگاهي کني
  • ياد ناري از سفينه راستين
    ننگري رد چارق و در پوستين