167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • سبق رحمت بر غضب هست اي فتا
    لطف غالب بود در وصف خدا
  • دعوت زاريست روزي پنج بار
    بنده را که در نماز آ و بزار
  • وانک خواهي کز بلااش وا خري
    جان او را در تضرع آوري
  • که برابر مي نهد شاه مجيد
    اشک را در فضل با خون شهيد
  • در دمي از صور يک بانگ عظيم
    پر شود محشر خلايق از رميم
  • عرش معدن گاه داد و معدلت
    چار جو در زير او پر مغفرت
  • پس ز عرش اندر بهشتستان رود
    در جهان هم چيزکي ظاهر شود
  • خمر دفع غصه و انديشه را
    چشمه کرده از عنب در اجترا
  • کز برون فرمان بدادي که بگير
    عکس آن الهام دادي در ضمير
  • امر کردي در گرفتن سوي گوش
    نهي کردي از قساوت سوي هوش
  • گفت آن تاويل باشد يا قياس
    در صريح امر کم جو التباس
  • اين همه بشنيد آن خاک نژند
    زان گمان بد بدش در گوش بند
  • گوش من کرست از زاري کنان
    که منم در کف او هم چون سنان
  • احمقانه از سنان رحمت مجو
    زان شهي جو کان بود در دست او
  • گر مرا باران کند خرمن دهم
    ور مرا ناوک کند در تن جهم
  • خاک را مشغول کرد او در سخن
    يک کفي بربود از آن خاک کهن
  • ساحرانه در ربود از خاکدان
    خاک مشغول سخن چون بي خودان
  • گفت يا رب دشمنم گيرند خلق
    چون فشارم خلق را در مرگ حلق
  • که بگردانم نظرشان را ز تو
    در مرضها و سببهاي سه تو
  • چشمشان باشد گذاره از سبب
    در گذشته از حجب از فضل رب
  • در وجودش لرزه اي بنهد که آن
    نه به جامه به شود نه از آشيان
  • چون قضا آيد طبيب ابله شود
    وان دوا در نفع هم گمره شود
  • وانک ايشان را شکر باشد اجل
    چون نظرشان مست باشد در دول
  • تلخ نبود پيش ايشان مرگ تن
    چون روند از چاه و زندان در چمن
  • چون شکستش تا که زنداني برست
    دست او در جرم اين بايد شکست