167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • بود از مستي شهوت شادمان
    در فرو بست و همي گفت آن زمان
  • از طرب گشته بزان زن هزار
    در شرار شهوت خر بي قرار
  • تا بداند که آن خيال ناريه
    در طريقت نيست الا عاريه
  • آب حاضر بايد و فرهنگ نيز
    تا پزد آب ديگ سالم در ازيز
  • در فرو بست آن زن و خر را کشيد
    شادمانه لاجرم کيفر چشيد
  • در ميان خانه آوردش کشان
    خفت اندر زير آن نر خر ستان
  • پا بر آورد و خر اندر ويي سپوخت
    آتشي از کير خر در وي فروخت
  • تو عذاب الخزي بشنو از نبي
    در چنين ننگي مکن جان را فدي
  • اين بود اظهار سر در رستخيز
    الله الله از تن چون خر گريز
  • لقمه اندازه نخورد از حرص خود
    در گلو بگرفت لقمه مرگ بد
  • هم بچيدي دانه مرغ از خرمنش
    هم نيفتادي رسن در گردنش
  • نعمت از دنيا خورد عاقل نه غم
    جاهلان محروم مانده در ندم
  • مرغ اندر دام دانه کي خورد
    دانه چون زهرست در دام ار چرد
  • که اندرون دام دانه زهرباست
    کور آن مرغي که در فخ دانه خواست
  • پس کنيزک آمد از اشکاف در
    ديد خاتون را به مرده زير خر
  • يا چون مستغرق شدي در عشق خر
    آن کدو پنهان بماندت از نظر
  • هر يکي در کف عصا که موسي ام
    مي دمد بر ابلهان که عيسي ام
  • طوطيي در آينه مي بيند او
    عکس خود را پيش او آورده رو
  • در پس آيينه آن استا نهان
    حرف مي گويد اديب خوش زبان
  • هم چنان در آينه جسم ولي
    خويش را بيند مردي ممتلي
  • يا به جز آن حرفشان روزي نبود
    يا در آخر رحمت آمد ره نمود
  • آن يکي مي ديد خواب اندر چله
    در رهي ماده سگي بد حامله
  • در چله کس ني که گردد عقده حل
    جز که درگاه خدا عز و جل
  • پر من بگشاي تا پران شوم
    در حديقه ذکر و سيبستان شوم
  • آمدش آواز هاتف در زمان
    که آن مثالي دان ز لاف جاهلان