167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • يک مريدي اندر آمد پيش پير
    پير اندر گريه بود و در نفير
  • پس مقلد نيز مانند کرست
    اندر آن شادي که او را در سرست
  • چون سبد در آب و نوري بر زجاج
    گر ز خود دانند آن باشد خداج
  • خنده ش آيد هم بر آن خنده خودش
    که در آن تقليد بر مي آمدش
  • من در آن وادي چگونه خود ز دور
    شاديي مي کردم از عميا و شور
  • مايه اي کو سرمه سر ويست
    برد و در اشکال گفتن کار بست
  • پيک اگر چه در زمين چابک تگيست
    چون به دريا رفت بکسسته رگيست
  • او حملناهم بود في البر و بس
    آنک محمولست در بحر اوست کس
  • بخشش بسيار دارد شه بدو
    اي شده در وهم و تصويري گرو
  • اين الم و حم اين حروف
    چون عصاي موسي آمد در وقوف
  • حرفها ماند بدين حرف از برون
    ليک باشد در صفات اين زبون
  • هست ترکيب محمد لحم و پوست
    گرچه در ترکيب هر تن جنس اوست
  • زانک زين ترکيب آيد زندگي
    هم چو نفخ صور در درماندگي
  • لاجرم محجوب گشتند از غرض
    که دقيقه فوت شد در معترض
  • يک کدويي بود حيلت سازه را
    در نرش کردي پي اندازه را
  • در ذکر کردي کدو را آن عجوز
    تا رود نيم ذکر وقت سپوز
  • در تفحص اندر افتاد او به جد
    شد تفحص را دمادم مستعد
  • از شکاف در بديد آن حال را
    بس عجب آمد از آن آن زال را
  • در حسد شد گفت چون اين ممکنست
    پس نم اوليتر که خر ملک منست
  • کرد ناديده و در خانه بکوفت
    کاي کنيزک چند خواهي خانه روفت
  • از پي روپوش مي گفت اين سخن
    کاي کنيزک آمدم در باز کن
  • پس کنيزک جمله آلات فساد
    کرد پنهان پيش شد در را گشاد
  • در کف او نرمه جاروبي که من
    خانه را مي روفتم بهر عطن
  • چونک باع جاروب در را وا گشاد
    گفت خاتون زير لب کاي اوستاد
  • نيم کاره و خشمگين جنبان ذکر
    ز انتظار تو دو چشمش سوي در