167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • مي روي در خواب شادان چپ و راست
    هيچ داني راه آن ميدان کجاست
  • تو ببند آن چشم و خود تسليم کن
    خويش را بيني در آن شهر کهن
  • نه مرا خانه ست و نه يک همنشين
    خانه کي کردست ماهي در زمين
  • بلک از چفسيدگي در خان و مان
    تلخشان آيد شنيدن اين بيان
  • خاصه پنجه ريش و هر جا خرقه اي
    بر سرش چفسيده در نم غرقه اي
  • با کي گويم در همه ده زنده کو
    سوي آب زندگي پوينده کو
  • عشق چون وافيست وافي مي خرد
    در حريف بي وفا مي ننگرد
  • گر نخواهي رشک ابليسي بيا
    از در دعوي به درگاه وفا
  • چون بيامد در زبان شد خرج مغز
    خرج کم کن تا بماند مغز نغز
  • چونک در عهد خدا کردي وفا
    از کرم عهدت نگه دارد خدا
  • عهد و قرض ما چه باشد اي حزين
    هم چو دانه خشک کشتن در زمين
  • در نعيم فاني مال و جسد
    چون همي سوزند عامه از حسد
  • در دل نه دل حسدها سر کند
    نيست را هست اين چنين مضطر کند
  • تا که مرداني که خود سنگين دلند
    از حسد تا در کدامين منزلند
  • شرع بهر دفع شر رايي زند
    ديو را در شيشه حجت کند
  • از گواه و از يمين و از نکول
    تا به شيشه در رود ديو فضول
  • مثل ميزاني که خشنودي دو ضد
    جمع مي آيد يقين در هزل و جد
  • ديو چون عاجز شود در افتتان
    استعانت جويد او زين انسيان
  • ور کسي جان برد و شد در دين بلند
    نوحه مي دارند آن دو رشک مند
  • توبه کن بيزار شو از هر عدو
    کو ندارد آب کوثر در کدو
  • تا احب لله آيي در حساب
    کز درخت احمدي با اوست سيب
  • تا نخواني لا و الا الله را
    در نيابي منهج اين راه را
  • صد سخن مي گفت زان درد کهن
    در شکايت که نگفتم يک سخن
  • نور ديده و نورديده بازگشت
    ماند در سوداي او صحرا و دشت
  • آن يکي پرسيد از مفتي به راز
    گر کسي گريد به نوحه در نماز