نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
مثنوي معنوي
آنک مي گفتي اگر حق هست کو
در
شکنجه او مقر مي شد که هو
آن هم از تاثير لعنت بود کو
در
چنان حضرت همي شد عمرجو
عمر خوش
در
قرب جان پروردنست
عمر زاغ از بهر سرگين خوردنست
مي کني جزو زمين را آسمان
مي فزايي
در
زمين از اختران
تو از آن روزي که
در
هست آمدي
آتشي يا بادي يا خاکي بدي
از سبب داني شود کم حيرتت
حيرت تو ره دهد
در
حضرتت
باز منزلهاي دريا
در
وقوف
وقت موج و حبس بي عرصه و سقوف
در
فناها اين بقاها ديده اي
بر بقاي جسم چون چفسيده اي
با چنين حالت بقا خواهي و ياد
هم چو زنگي
در
سيه رويي تو شاد
در
سياهي زنگي زان آسوده است
کو ز زاد و اصل زنگي بوده است
مرغ پرنده چو ماند
در
زمين
باشد اندر غصه و درد و حنين
هان کدامست آن عذاب اين معتمد
در
قفص بودن به غير جنس خود
او بمانده
در
ميانشان زارزار
هم چو بوبکري به شهر سبزوار
سجده آوردند پيشش کالامان
حلقه مان
در
گوش کن وا بخش جان
ره گذر بود و بمانده از مرض
در
يکي گوشه خرابه پر حرض
خفته بود او
در
يکي کنجي خراب
چون بديدندش بگفتندش شتاب
من ز صاحب دل کنم
در
تو نظر
نه به نقش سجده و ايثار زر
صاحب دل آينه شش رو شود
حق ازو
در
شش جهت ناظر بود
تو بگردي روزها
در
سبزوار
آنچنان دل را نيابي ز اعتبار
زانک آن صاحب دل با کر و فر
هست
در
بازار ما معيوب خر
من اليف مرغزاري بوده ام
در
زلال و روضه ها آسوده ام
گر قضا انداخت ما را
در
عذاب
کي رود آن خو و طبع مستطاب
گفت آري لاف مي زن لاف لاف
در
غريبي بس توان گفتن گزاف
هم چو شيري
در
ميان نقش گاو
دور مي بينش ولي او را مکاو
در
درون شيران بدند آن لاغران
ورنه گاوان را نبودندي خوران
صفحه قبل
1
...
4786
4787
4788
4789
4790
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن