167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • چون ببيند نان و سيب و خربزه
    در مصاف آيد مزه و خوف بزه
  • جلوه گاه و اختيارم آن پرست
    بر کنم پر را که در قصد سرست
  • چون ندارم عقل تابان و صلاح
    پس چرا در چاه نندازم سلاح
  • در چه اندازم کنون تيغ و مجن
    کين سلاح خصم من خواهد شدن
  • تا شود کم اين جمال و اين کمال
    چون نماند رو کم افتم در وبال
  • نه به هندست آمن و نه در ختن
    آنک خصم اوست سايه خويشتن
  • گفت او بهر فنايت ريختم
    گفت من هم در فنا بگريختم
  • شمع چون در نار شد کلي فنا
    نه اثر بيني ز شمع و نه ضيا
  • ابر را سايه بيفتد در زمين
    ماه را سايه نباشد همنشين
  • ماه ما را در کنار عز نشاند
    دشمن ما را عدوي خويش خواند
  • صورتش بنمايد او در وصف لا
    هم چو جسم انبيا و اوليا
  • آنچنان ابري نباشد پرده بند
    پرده در باشد به معني سودمند
  • يا براي شادباشي در خطاب
    خويش چون مردار کن پي کلاب
  • فقر فخري بهر آن آمد سني
    تا ز طماعان گريزم در غني
  • گنجها را در خرابي زان نهند
    تا ز حرص اهل عمران وا رهند
  • مرغکي اندر شکار کرم بود
    گربه فرصت يافت او را در ربود
  • آکل و ماکول بود و بي خبر
    در شکار خود ز صيادي دگر
  • عقل او مشغول رخت و قفل و در
    غافل از شحنه ست و از آه سحر
  • او چنان غرقست در سوداي خود
    غافلست از طالب و جوياي خود
  • گر حشيش آب و هوايي مي خورد
    معده حيوانش در پي مي چرد
  • چند زنبور خيالي در پرد
    مي کشد اين سو و آن سو مي برد
  • دست را مسپار جز در دست پير
    حق شدست آن دست او را دستگير
  • چون بدادي دست خود در دست پير
    پير حکمت که عليمست و خطير
  • در حديبيه شدي حاضر بدين
    وآن صحابه بيعتي را هم قرين
  • که هلاکت دادشان بي آلتي
    او قرين تست در هر حالتي