167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • دست نايد بي درم در راه نان
    ليک هست آب دو ديده رايگان
  • احمد چون کوه لغزيد از نظر
    در ميان راه بي گل بي مطر
  • در عجب درماند کين لغزش ز چيست
    من نپندارم که اين حالت تهيست
  • گر بدي غير تو در دم لا شدي
    صيد چشم و سخره افنا شدي
  • يا رسول الله در آن نادي کسان
    مي زنند از چشم بد بر کرکسان
  • آب پنهانست و دولاب آشکار
    ليک در گردش بود آب اصل کار
  • حرص بط از شهوت حلقست و فرج
    در رياست بيست چندانست درج
  • از الوهيت زند در جاه لاف
    طامع شرکت کجا باشد معاف
  • اسپ سرکش را عرب شيطانش خواند
    ني ستوري را که در مرعي بماند
  • شيطنت گردن کشي بد در لغت
    مستحق لعنت آمد اين صفت
  • صد خورنده گنجد اندر گرد خوان
    دو رياست جو نگنجد در جهان
  • هست الوهيت رداي ذوالجلال
    هر که در پوشد برو گردد وبال
  • هر پرت را از عزيزي و پسند
    حافظان در طي مصحف مي نهند
  • زخم ناخن بر چنان رخ کافريست
    که رخ مه در فراق او گريست
  • فکرت بد ناخن پر زهر دان
    مي خراشد در تعمق روي جان
  • تا گشايد عقده اشکال را
    در حدث کردست زرين بيل را
  • چون بداني حد خود زين حدگريز
    تا به بي حد در رسي اي خاک بيز
  • هر دليلي بي نتيجه و بي اثر
    باطل آمد در نتيجه خود نگر
  • گر دخان او را دليل آتشست
    بي دخان ما را در آن آتش خوشست
  • چون نديد او مار موسي را ثبات
    در حبال سحر پندارد حيات
  • چون ازينجا وا رهي آنجا روي
    در شکرخانه ابد شاکر شوي
  • هم چنين از بخل کم در روي جود
    وز بليسي چهره خوب سجود
  • عقل و دلها بي گمان عرشي اند
    در حجاب از نور عرشي مي زيند
  • چون در آن کوچه خري مردار شد
    صد سگ خفته بدان بيدار شد
  • يا چو بازانند و ديده دوخته
    در حجاب از عشق صيدي سوخته