167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • نعل او هست آن تردد در دو کار
    اين کنم يا آن کنم هين هوش دار
  • صد فسون دارد ز حيلت وز دغا
    که کند در سله گر هست اژدها
  • اين سخن پايان ندارد آن عرب
    ماند از الطاف آن شه در عجب
  • تا گواهي بدهم و بيرون شوم
    سيرم از هستي در آن هامون شوم
  • از چه در دهليز قاضي اي گواه
    حبس باشي ده شهادت از پگاه
  • خواه در صد سال خواهي يک زمان
    اين امانت واگزار و وا رهان
  • هر کسي کوشد به مالي يا فسون
    چيست دارم گوهري در اندرون
  • گوهري دارم ز تقوي يا سخا
    اين زکات و روزه در هر دو گوا
  • روزه گويد کرد تقوي از حلال
    در حرامش دان که نبود اتصال
  • گر بطراري کند پس دو گواه
    جرح شد در محکمه عدل اله
  • حق ببردش باز در بحر صواب
    تا به شستش از کرم آن آب آب
  • در پذيرم جمله زشتيت را
    چون ملک پاکي دهم عفريت را
  • يا بگيرد بر سر او حمال وار
    کشتي بي دست و پا را در بحار
  • جان هر دري دل هر دانه اي
    مي رود در جو چو داروخانه اي
  • چون نتاني شد در آتش چون خليل
    گشت حمامت رسول آبت دليل
  • سيري از حقست ليک اهل طبع
    کي رسد بي واسطه نان در شبع
  • چون ندارد سير سرت در درون
    بنگر اندر بول رنجور از برون
  • وآن طبيب روح در جانش رود
    وز ره جان اندر ايمانش رود
  • گفت پيغامبر ز غيب اين را جلي
    در مقالات نوادر با علي
  • در عجب ماندند جمله اهل بيت
    پر شد اين قنديل زين يک قطره زيت
  • حبذا خواني نهاده در جهان
    ليک از چشم خسيسان بس نهان
  • در ميان چوب گويد کرم چوب
    مر کرا باشد چنين حلواي خوب
  • از تو نوشند ار ذکورند ار اناث
    بي دريغي در عطا يا مستغاث
  • در خور هر فکر بسته بر عدم
    دم به دم نقش خيالي خوش رقم
  • هر کسي شد بر خيالي ريش گاو
    گشته در سوداي گنجي کنج کاو