167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • تا مبادا ياغيي آيد دگر
    مي فشارد در جوال او خشک و تر
  • وقت تنگ و فرصت اندک او مخوف
    در بغل زد هر چه زودتر بي وقوف
  • عدل شه را ديد در ضبط حشم
    که نيارد کرد کس بر کس ستم
  • از نبي بشنو که شيطان در وعيد
    مي کند تهديدت از فقر شديد
  • لاجرم کافر خورد در هفت بطن
    دين و دل باريک و لاغر زفت بطن
  • هر يکي ياري يکي مهمان گزيد
    در ميان يک زفت بود و بي نديد
  • جشم ضخمي داشت کس او را نبرد
    ماند در مسجد چو اندر جام درد
  • جمله اهل بيت خشم آلو شدند
    که همه در شير بز طامع بدند
  • گبر را در نيم شب يا صبحدم
    چون تقاضا آمد و درد شکم
  • در گشادن حيله کرد آن حيله ساز
    نوع نوع و خود نشد آن بند باز
  • خويش در ويرانه خالي چو ديد
    او چنان محتاج اندر دم بريد
  • قصه بسيارست کوته مي کنم
    باز شد آن در رهيد از درد و غم
  • مصطفي صبح آمد و در را گشاد
    صبح آن گمراه را او راه داد
  • در گشاد و گشت پنهان مصطفي
    تا نگردد شرمسار آن مبتلا
  • يا نهان شد در پس چيزي و يا
    از ويش پوشيد دامان خدا
  • تا که پيش از خبط بگشايد رهي
    تا نيفتد زان فضيحت در چهي
  • جامه خواب پر حدث را يک فضول
    قاصدا آورد در پيش رسول
  • از پي هيکل شتاب اندر دويد
    در وثاق مصطفي و آن را بديد
  • چون ز حد بيرون بلرزيد و طپيد
    مصطفي اش در کنار خود کشيد
  • آفتاب عقل را در سوز دار
    چشم را چون ابر اشک افروز دار
  • تن چو با برگست روز و شب از آن
    شاخ جان در برگ ريزست و خزان
  • تن ز سرگين خويش چون خالي کند
    پر ز مشک و در اجلالي کند
  • هين مگردان خو که پيش آيد خلل
    در دماغ و دل بزايد صد علل
  • کين ترا سودست از درد و غمي
    گفت آدم را همين در گندمي
  • هم چو لبهاي فرس و در وقت نعل
    تا نمايد سنگ کمتر را چو لعل