نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
مثنوي معنوي
کافران را درد و مؤمن را بشير
ليک نقد حال
در
چشم بصير
زانک عاشق
در
دم نقدست مست
لاجرم از کفر و ايمان برترست
جان قسمت گشته بر حشو فلک
در
ميان شصت سودا مشترک
عقل جزوي هم چو برقست و درخش
در
درخشي کي توان شد سوي وخش
برق عقل ما براي گريه است
تا بگريد نيستي
در
شوق هست
عقل رنجور آردش سوي طبيب
ليک نبود
در
دوا عقلش مصيب
مي زن آن حلقه
در
و بر باب بيست
از سوي بام فلکتان راه نيست
سبزه گردي تازه گردي
در
نوي
گر توخاک اسپ جبريلي شوي
سبزه جان بخش که آن را سامري
کرد
در
گوساله تا شد گوهري
سايه طوبي ببين وخوش بخسپ
سر بنه
در
سايه بي سرکش بخسپ
صبر کن
در
موزه دوزي تو هنوز
ور بوي بي صبر گردي پاره دوز
از غروري سر کشيديم از رجال
آشنا کرديم
در
بحر خيال
يا کسي کو
در
بصيرتهاي من
شد خليفه راستي بر جاي من
کشتي نوحيم
در
دريا که تا
رو نگرداني ز کشتي اي فتي
در
علو کوه فکرت کم نگر
که يکي موجش کند زير و زبر
اشتري را ديد روزي استري
چونک با او جمع شد
در
آخري
خاصه از بالاي که تا زير کوه
در
سر آيم هر زماني از شکوه
کم همي افتي تو
در
رو بهر چيست
يا مگر خود جان پاکت دولتيست
در
سر آيم هر دم و زانو زنم
پوز و زانو زان خطا پر خون کنم
هم چو کم عقلي که از عقل تباه
بشکند توبه بهر دم
در
گناه
مسخره ابليس گردد
در
زمن
از ضعيفي راي آن توبه شکن
در
سر آيد هر زمان چون اسپ لنگ
که بود بارش گران و راه سنگ
ضعف اندر ضعف و کبرش آنچنان
که به خواري بنگرد
در
واصلان
اي شتر که تو مثال مؤمني
کم فتي
در
رو و کم بيني زني
گفت گر چه هر سعادت از خداست
در
ميان ما و تو بس فرقهاست
صفحه قبل
1
...
4777
4778
4779
4780
4781
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن