167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • کشته اي و خونشان در گردنت
    تا چه آيد بر تو زين خون خوردنت
  • گفت خواري قيامت صعب تر
    گر نداري پاس من در خير و شر
  • گفت الحق سخت استا جادوي
    که در افکندي به مکر اينجا دوي
  • خلق يک دل را تو کردي دو گروه
    جادوي رخنه کند در سنگ و کوه
  • ور تو در کشتي روي بر يم روان
    ساحل يم را همي بيني دوان
  • گاو در بغداد آيد ناگهان
    بگذرد او زين سران تا آن سران
  • هر زمان مبدل شود چون نقش جان
    نو به نو بيند جهاني در عيان
  • هين بيا بيني ببين اين خوب را
    نيست در خور بيني اين مطلوب را
  • منگر از خود در من اي کژباز تو
    تا يکي تو را نبيني تو دوتو
  • چشم را چشمي نبود اول يقين
    در رحم بود او جنين گوشتين
  • سنگ ريزه گر نبودي ديده ور
    چون گواهي دادي اندر مشت در
  • در قيامت اين زمين بر نيک و بد
    کي ز ناديده گواهيها دهد
  • در خور سر بد و طغيان تو
    تا بداني کوست درخوردان تو
  • وآن طبيب و آن منجم در لمع
    ديد تعبيرش بپوشيد از طمع
  • گفت دور از دولت و از شاهيت
    که درآيد غصه در آگاهيت
  • تو هلا در بندها را سخت بند
    چندگاهي بر سبال خود بخند
  • تو ستيزه روتري يا آن ثمود
    که نيامد مثل ايشان در وجود
  • کي کژي کردي و کي کردي تو شر
    که نديدي لايقش در پي اثر
  • تا درو اشکال غيبي رو دهد
    عکس حوري و ملک در وي جهد
  • تيره کردي زنگ دادي در نهاد
    اين بود يسعون في الارض الفساد
  • بر مشوران تا شود اين آب صاف
    واندرو بين ماه و اختر در طواف
  • قعر جو پر گوهرست و پر ز در
    هين مکن تيره که هست او صاف حر
  • ز آهن تيره بقدرت مي نمود
    واقعاتي که در آخر خواست بود
  • هم چو آن زنگي که در آيينه ديد
    روي خود را زشت و بر آيينه ريد
  • گه ندا مي آمدت از هر جماد
    تا ابد فرعون در دوزخ فتاد