نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
مثنوي معنوي
چون رسيد اينجا سخن لب
در
ببست
چون رسيد اينجا قلم درهم شکست
تا نيايد بر ولا ناگه بلا
ترس ترسان رو
در
آن مکمن هلا
ترس جان
در
وقت شادي از زوال
زان کنار بام غيبست ارتحال
لاجرم بسيارگو شد از نشاط
مست ادب بگذاشت آمد
در
خباط
عقل او را آزمودم بارها
کرد پيري آن جوان
در
کارها
آن مقلد چون نداند جز دليل
در
علامت جويد او دايم سبيل
دست
در
وي زد چو کور اندر دليل
تا بدو بينا شد و چست و جليل
عقل کامل نيست خود را مرده کن
در
پناه عاقلي زنده سخن
در
کليله خوانده باشي ليک آن
قشر قصه باشد و اين مغز جان
در
وضو هر عضو را وردي جدا
آمدست اندر خبر بهر دعا
اي ز تو کس گشته جان ناکسان
دست فضل تست
در
جانها رسان
آن يکي
در
وقت استنجا بگفت
که مرا با بوي جنت دار جفت
هم چو آهو کز پي او سگ بود
مي دود تا
در
تنش يک رگ بود
خواب خرگوش و سگ اندر پي خطاست
خواب خود
در
چشم ترسنده کجاست
خويشتن افکند
در
درياي ژرف
که نيابد حد آن را هيچ طرف
ناگهان رفت او وليکن چونک رفت
مي ببايستم شدن
در
پي بتفت
تو نگشتي سير زانها
در
زمن
هم نگردي سير از اجزاي من
اول آن پند هم
در
دست تو
ثانيش بر بام کهگل بست تو
آنچنان که وقت زادن حامله
ناله دارد خواجه شد
در
غلغله
پند گفتن با جهول خوابناک
تخت افکندن بود
در
شوره خاک
دام افکندند و اندر دام ماند
احمقي او را
در
آن آتش نشاند
آب بي حد جويم و آمن شوم
تا ابد
در
امن و صحت مي روم
عقل را گر اره اي سازد دو نيم
هم چو زر باشد
در
آتش او بسيم
در
غريبي خوار و درويش و خلق
که ندانستي سپاس ما و حق
گفت حاشا که بود با آن مليک
در
خداوندي کسي ديگر شريک
صفحه قبل
1
...
4770
4771
4772
4773
4774
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن