167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • خواستم تا در پي آن شه روم
    پرسم از وي مشکلات و بشنوم
  • هم چنان که شه سليمان در نبرد
    جذب خيل و لشکر بلقيس کرد
  • الصلا گفتيم اي اهل رشاد
    کين زمان رضوان در جنت گشاد
  • ما همه اجزاي آدم بوده ايم
    در بهشت آن لحنها بشنوده ايم
  • چيزکي از آب هستش در جسد
    بول گيرش آتشي را مي کشد
  • در نغولي بود آب آن تشنه راند
    بر درخت جوز جوزي مي فشاند
  • تشنه را خود شغل چه بود در جهان
    گرد پاي حوض گشتن جاودان
  • مثنوي اندر فروع و در اصول
    جمله آن تست کردستي قبول
  • در قبول آرند شاهان نيک و بد
    چون قبول آرند نبود بيش رد
  • ما رميت اذ رميت خوانده اي
    ليک جسمي در تجزي مانده اي
  • مي کنم لا حول يعني چاره نيست
    چون ترا در دل بضدم گفتنيست
  • چونک گفت من گرفتت در گلو
    من خمش کردم تو آن خود بگو
  • زانک خوش خو آن بود کو در خمول
    باشد از بدخو و بدطبعان حمول
  • ليک در شيخ آن گله ز آمر خداست
    نه پي خشم و ممارات و هواست
  • طبع را کشتند در حمل بدي
    ناحمولي گر بود هست ايزدي
  • اي سليمان در ميان زاغ و باز
    حلم حق شو با همه مرغان بساز
  • باد را ديدي که با عادان چه کرد
    آب را ديدي که در طوفان چه کرد
  • سنگ مي باريد بر اعداي لوط
    تا که در آب سيه خوردند غوط
  • جزو جزوت لشکر از در وفاق
    مر ترا اکنون مطيع اند از نفاق
  • اي تو در بيگار خود را باخته
    ديگران را تو ز خود نشناخته
  • يک زمان تنها بماني تو ز خلق
    در غم و انديشه ماني تا به حلق
  • گر تو آدم زاده اي چون او نشين
    جمله ذريات را در خود ببين
  • احمد و بوجهل در بتخانه رفت
    زين شدن تا آن شدن فرقيست زفت
  • معني اش پنهان و او در پيش خلق
    خلق کي بينند غير ريش و دلق
  • چون ز چشم خويش و خلقان دور شد
    هم چو عنقا در جهان مشهور شد